باران می آمد.
بارانی از خون. از خشم. از جهل.
ابرهای سیاه می غریدند و هماورد می طلبیدند
زمین بر خود می لرزید از هیبت آسمان.
کس را یارای آسمان نبود.
ندایی آمد.
کسی سروها را به نام می خواند.
در بیشه اما
تنها سکوت بود و سکوت.
رعد مستانه غرید.
از شوق فتح الفتوحی چنین سهل
سروها اما
خاطره ی رستن را از یاد نبرده بودند.
پس امید درخشید.
و بیشه تکانی خورد.
سیاهی بر سر غیرت آمد.
تازیانه ی باد را بر سر درختان کوفت.
بسیاری سوختند.
صدها سرو
اما بیشه دیگر برخاسته بود.
سروها نترسیدند
و شوکت پوشالی ابرهای سیاه شکست.
و ناگاه
آسمان سبز شد...
---------------------
۱۳آبان آمد. مردم آمدند. سبز آمدند.
ششمین ماه مقاومت گرامی باد.
پ.ن: واقعا راست گفتن هر کس را بهر کاری ساخته اند. بگو نونت نبود، آبت نبود. شعر گفتنت چی بود؟
نوشته شده توسط
احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |