بزمیست در این زندان،جمع اند در آن رندان_خوش باد چنین حالی، خرسندی و دربندی
|
|
|
...مفهوم شهروندی یک حقوقی را با خودش میآورد که ما به آن ها میگوییم حقوق دموکراتیک و یکی از آنها هم همین است که انتخابکنندگان حاکماند و حاکم بر وفق یک قرارداد میتواند رفتار بکند و اگر از آن قرارداد هم تخلف کرد، میتواند بر افتد. به تعبیر پوپر که همه شما آشنا هستید، دموکراسی در نصب چندان تجلی پیدا نمیکند که در عزل؛ یعنی اگر شهروندان بتوانند حاکمان را به طریق دموکراتیک عزل بکنند، آنجاست که میتوان فهمید که یک دموکراسی واقعی برقرار شده است. چون ممکن است کسی با انتخاب مردم روی کرسی سیاست بنشیند و بعد همه کانالهای دموکراتیک را ببندد و بعد به مردم بگوید که چه خبر است، شما خودتان من را انتخاب کردهاید. این برای برقراری دموکراسی کافی نیست، بلکه تحقق دموکراسی زمانی است که اگر شهروندان او را نخواستند، بتوانند او را پایین بیاورند و از حقوقشان به شیوههای دموکراتیک برای عزل او استفاده کنند. ...در تئوریهای جدید، به هر حال حاکمان وکلای مردماند، یعنی منصوبین مردم هستند و باید برای مردم کار کنند و حقیقتا مثل یک کارمند باید مزد بگیرند.برخلاف گذشته که سلطانی بود و خزانهای داشت و بعد هم به جایی لشکر میکشید و غارتی میکرد و میآورد و خزانه را پر میکرد و بعد خراج های سنگین به اطراف مملکت میبست و از آنها پولها جمع میکرد و به این میبخشید و به او میبخشید و اصلا خود را محتاج مردم نمیدانست و مردم را محتاج خود میدانست و به آن ها لطفی میکرد و عطوفتی میکرد، در حال حاضر یک کسی که برگزیده میشود به سمت ریاست جمهوری یا هر سمت دیگری، در واقع استخدام میشود و از مردم مزد میگیرد، مردم او را اجیر کردهاند و مزد چوپانی یا مزد کارمندی او را میپردازند. وقتی هم که مردم از او رضایت نداشتند، قرارداد فسخ میشود و باید او را از کارمندی عزل کنند و باید مزدی و حقوقی هم به او نپردازند. ...خیلی از چیزها هستند که تا زمانی که معنای آنها حاضر نباشد، خودشان حاضر نمیشوند. این بر خلاف امور در طبیعت است. حتی زمانی که مردم نمیدانستند رعد و برق چرا رخ میدهد و چگونه تخلیه الکتریکی ابرها باعث رعد و برق میشود، مردم نمیدانستند اما بالاخره تخلیه الکتریکی انجام میشد. یعنی طبیعت تابع اندیشه مردم نبود. ولی امور انسانی اینگونه نیست. اگر ما ندانیم آزادی چیست، هیچ وقت آزادی پدید نمیآید. ما نمیتوانیم بگوییم یک جامعهای آزاد است ولی مردم آن جامعه نمیدانند آزادی چیست. یک چنین چیزی محال است. محال صد در صد است. فقط وقتی که مردم بدانند آزادی چیست، آنگاه آزادی پیدا میشود. پیدایش این حقیقت تابع درک آن حقیقت است. این بر خلاف اموری است که در طبیعت میگذرد. پیدایش الکتریسیته تابع درک کسی نبود، الکتریسیته در باطن اشیا هست. تا یک وقتی نمیشناختند، بعدا هم شناختند. خیلی چیزها هم الان در طبیعت هست که وجود دارد ولی ما نمیشناسیم و بعدها پیدا میشوند. این اجسام همه ساختمان اتمی داشتند، تا چند قرن قبل کسی چیزی نمیدانست ولی اتمها سر جایشان بودند. ولی مفاهیم در علوم انسانی اینگونه نیست. اگر شما یک تکه کاغذ را پول نشمارید که اصلا دیگه پول نیست. شما نمیتوانید بگویید من در خانه یک اسکناس برای خودم چاپ کردهام، فقط به درد خودتان میخورد. این را جامعه باید به پول بودن بشناسد تا بتوانید خرجش کنید. شما نمیتوانید بگویید یک جامعهای دموکرات است اما مردم آن نمیدانند دموکراسی چیست. این معنی ندارد. دموکراسی وقتی حاضر میشود که مفهوم آن در ذهن حاضر شده باشد. و این در عالم انسانی یک نکته خیلی مهمی است.
-- -- براي مطالعه متن كامل به اين آدرس مراجعه كنيد: http://mowjcamp.rr.nu/article/id/20219
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |
|
|
© 2009 - 2010
bade lll Disigned by
Saitak.com lll for Internet Chain Green's User