مي دونم كه وبلاگ نويسي بايد كوتاه و موجز باشه. اما اين مطلب و هرچي خلاصه كردم از اين كمتر نشد:
ممكن است اين سئوال براي شما پيش آمده باشد كه چرا فعالیتهای داوطلبانه و عامالمنفعه؟ آن هم در زمانهای که هر کس به فکر منافع شخصی خود است؟ چرا باید علاوه بر زندگی شخصی به فعالیت سیاسی بپردازند؟ فعالیت سیاسی چه اهمیتی دارد؟ چرا کارهای عامالمنفعه ؟ چرا دستگیری از ضعفا و نیازمندان؟ در جواب این سوالها باید بگوییم در واقع انسان همیشه میخواهد که یک زندگی هدفمند داشته باشد و آن را ادامه دهد. اصولا در یک زندگی هدفمند، سیاست، تدبیر امور جامعه و کشور از اهمیت بالایی برخوردار است.
سیاست را جدی بگیرید، دور هم جمع شوید، از احزاب فرار نکنید، با احزاب انس بگیرید و به احزاب کمک کنید. احزاب را نقد کنید و کم کم کشور را به سمتی ببرید که از این همه حزب به دو یا چند حزب نیرومند و فراگیر و جدی تبدیل شوند تا مردم اعتماد کنند، به مطالعه برنامههای یک حزب بپردازند و در احزاب حضور یابند.
هر که میخواهد به کشورش خدمت کند، هر که میخواهد به جامعهاش خدمت کند و هر که میخواهد به استقلال کشورش کمک کند باید مسائل سیاسی را خوب بفهمد، آموزش ببیند و انجام دهد تا منجر به این شود که سیاستهای صحیح و سیاستمداران امین، دانا و مخلص مقدرات کشور را در دست بگیرند. سیاستمدارانی که با شجاعت کشور را به سمت قلههای پیشرفت هدایت كنند.
*دو مثال از تدبیر سیاسی
برای اینکه اهمیت سیاست را در جای جای زندگی یک جامعه نشان بدهیم دو مثال میزنم.
مثال اول از جوامع سوسیالیست و کمونیست نیمه شرقی دنیاست؛ در این جوامع در قرن گذشته دو قدرت بزرگ و مهم وجود داشتند، اتحاد جماهیر شوروی و چین. به لحاظ جمعیت و نقشی که مائو به عنوان رهبر چین در این کشور و در جهان داشت توانست چین را به عنوان یک قدرت جدا از شوروی مطرح كند. تدبیر صحیح سیاست در چین باعث شد که این كشور بتواند از حدود 30 سال پیش تاکنون به عنوان یک قدرت مطرح و صاحب یکی از اقتصادهای رو به تکامل در جهان امروز و در تمامی عرصههای جهانی ظاهر شود. یک تغییر سیاست بنیادی و یک تدبیر جدید در چین باعث شد میلیونها و صدها میلیون چینی از فقر نجات یابند و چین به یک قدرت بزرگ صنعتی در جهان تبدیل شود.
در مقابل در اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ سیاستهای غلط و توجه نکردن به واقعیتها، حرکت نکردن و تدبیر نکردن به موقع، کشور را چنان متلاشی کرد که امروزه آمریکاییها آمده و پشت مرزهای روسیه و در لهستان سایتهای ضدموشکی مستقركرده و روسیه را به شدت عصبانی ساختهاند. ابرقدرتی که بیش از 70 سال یک قطب قدرت بود، اکنون به چنین وضعیتی دچار شده است و این فقط و فقط به این دلیل است که نتوانستهاند درست تدبیر و عمل كنند.
مثال دوم از منطقه خودمان و در جهان اسلام است؛ در میان مسلمانان دو سیاستگذار را با هم مقایسه میکنیم. آنگاه متوجه میشویم که چقدر سیاست مهم است.
در مالزی یک سیاستمدار با تیمش ظهور کرد، ماهاتیر محمد نخستوزیر سابق مالزی با رای مردم 20 سال نخستوزیر بود. اکنون پس از 60 سال که از استقلال مالزی میگذرد، این کشور از کشوری فقیر و عقبمانده به یک کشور صنعتی و در حال توسعه تبدیل شده است. مالزی هم امروزه از یک کشور فراموش شده، بدون منابع، بدون امکانات، با اتخاذ سیاستها و تدابیر صحیح در صف یکی از کشورهای در حال صنعتی شدن قرار گرفته است.
حال در نزدیکی و در همسایگی خودمان، یک سیاستمدار و دیکتاتور خودخواه و نادان حاکم شد به نام صدام، که بسیار انسان توانایی بود و از معدود شخصیتهایی به شمار میرفت که از قدرت رهبری بالایی در جهان عرب و اسلام برخوردار بود، آن هم در کشوری قدرتمند و وارث تمدن ایران دوره ساسانی. بغداد بر خرابههای بیستون بنا شد و ایوان مدائن و تمدن ساسانی آنجاست. عراق زمینهای حاصلخیز دارد و دو رودخانه بسیار عظیم آنجا جاری است، تمدن بینالنهرین هنوز قدیمیترین تمدن شناخته شده جهان است. منابع عظیم نفت و ذخایر فراوانی دارد. کشوری با این نیرومندی با سیاستهای غلط که با واقعیتهای جهان سازگاری نداشت، از صدام موجودی ساخت که اول به کشورش و بعد به ایران و بعد به کویت لطمههای بسیار زد و در نهایت کارش این شد که زمینهای فراهم شود تا کشورهای غربی با اقدامی که در سه دهه گذشته بیسابقه بود با قوای نظامی این کشور را اشغال کنند. آدم دلش برای عراقیها میسوخت چون روزی که آمدند چشمشان را باز کنند و بدون حضور صدام یک نفس راحت بکشند، تانکهای آمریکایی و انگلیسی را در خیابانهای بغداد دیدند، جامعه باید به وضع بسیار بدی دچار شود که روز آزادی آن، با اشغال همراه باشد...
"گزيده اي از سخنراني حسين مرعشي در جمع مردم ري"
نوشته شده توسط
احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |