ای یار ِ جفا کردهی پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ ِ دهن آلودهی یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانهی مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیدن لب ِ شیرین ِ گلندام از خواب نباشد مگر انگشت ِ گزیده
بس در طلبت کوشش ِ بیفایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک ِ پریده
مرغ ِ دل ِ صاحبنظران صید نکردی الا به کمان مهرهی ابروی ِ خمیده
میلت به چه ماند؟ به خرامیدن ِ طاووس غمزت به نگه کردن آهوی ِ رمیده
گر پای به در مینهم از نقطهی شیراز ره نیست تو پیرامن ِ من حلقه کشیده
با دست ِ بلورین ِ تو پنجه نتوان کرد رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیدهی سعدی گر دیده به کس باز کند روی ِ تو دیده
پ.ن: آزمون هوش- اگه گفتین شعر مال کی بود؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی، بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو، بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد، بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا، شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور، برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک، ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
پ.ن: دلم تنگ شده . نه لک زده آره دقیقا این واژه ی درستشه . دلم لک زده برای رمان خوندن . برای داستانهایی که آدم رو درگیر میکنن . برای کشف دنیاهای جدید ، برای فهمیدن اینکه مردم تو بقیه دنیا : امریکای جنوبی یا ژاپن یا روسیه یا امریکا یا انگلیس یا ... چطورعاشق میشن . چطور ازدواج میکنن . برای چی شادی میکنن و چطور غمگین میشن . برای فهمیدن اینکه چرا مردم دنیا گاهی هم رو میکشن و گاهی برای هم میمیرن . برای درک آرمان ها و آرزوهای مردم دهکده . برای شناخت دنیا از دریچه ادبیات . برای ... به هر حال دلم بدجوری لک زده برای رمان خوندن . بدجوری آقا بدجوری!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
...آنقدر زندگی در چشمانش لذت بخش بود
که پس از او دیگر ندانستم به کجا بروم...
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
آبي دريا قدغن شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهي قدغن با هم و تنها قدغن
براي عشق تازه اجازه بي اجازه
پچ پچ و نجوا قدغن رقص سايه ها قدغن
کشف بوسه ي بي هوا به وقت رويا قدغن
براي خواب تازه اجازه بي اجازه
در اين غربت خانگي بگو هر چي بايد بگي
غزل بگو به سادگي بگو زنده باد زندگي
براي شعر تازه اجازه بي اجازه
از تو نوشتن قدغن گلايه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن تو قدغن من قدغن
براي روز تازه اجازه بي اجازه...
(شهیارقنبری)
پ.ن: امشب هوای این ترانه زده به سرم ... بدجوری
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
الهی
تو همه و ما هیچ ؛ سخن همین است برما مپیچ !
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
خسته نشو اي مث من
آخر جاده روشنه
تركهي خيس آلبالو
يه جاي قصه ميشكنه
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
گوئي بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهي کامم و جانم بستاني
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
اتل متل توتوله شعر و غزل تو كوله لب ترانه قفله از وحشت گلوله
گاو حسن مريضه چشمهاي چاقو هيزه شاعراي سياسي شعراي پاستوريزه
نه شيرداره نه پستون تو كاسه ميچكه خون به جرم تن فروشي ليلي رو كشته مجنون
گاوشو بردن هندوستون خدا شده براشون لات و هبل خزيدن رو تن دخترامون
يك زن كردي بستون بده هواي ايرون حراج ابتذاله تو كوچه و خيابون
اسمشو بزار عمقزي مثل شنل قرمزي نديش به دست گرگها وقت خداحافظي
دور كلاش قرمزي جمهوري فانتزي همه بايد راي بدن چه ايده اي چه تزي
آچين و واچين دنيا رو ببين مرگ گاليله چرخش زمين
يه پا تو ورچين تا نري رو مين بوي تند مرگ عرق پوتين
اتل متل توتوله امروز همه چي پوله آي بچه ها بدونين اين قصه فرق فوكوله
شعر از : نشريه "زندگي " دانشگاه گيلان
پ.ن: می گم دو تا جک که به جایی برنمیخوره :
آخوند نا محسوس در ادامه ي طرح امنيت اجتماعي،حوزه ي علميه قم اعلام کرد:براي تسريع در شرعي شدن روابط دختران و پسران،طرح آخوند نا محسوس اجرا مي شود...
پاتر ایرانی!!! پاتر ايراني منتشر شد : ۱ـ هری پاتر وسنگ امامزاده ۲ـ هری پاتر و تالار وحدت ۳ـ هری پاتر وزندانی سیاسی ۴ـ هری پاتر و جام رمضان ۵ـ هری پاتر و فرمان رهبری ۶-هری پاتر و آخوند دو رو ۷ـ هری پاتر و مشعل ولایت
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
نرو صبر كن قرارمان اين نبود بايد سكه بياندازيم اگر خط آمد: ترديد نكن، دوستت دارم اگر شير آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم
صبر كن سكه بياندازيم اگر دوستت نداشتم آنوقت برو
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
اكنون گامي بيشتر به نيمه شب نمانده است. من در فرسنگها دورتر از خود هستم و جسمم را در كنار آن چشمه كهن در آوردهام و ذرات زمينيام را به بادهاي بيپايان سپردهام. اينك تو را از آن سوي اصوات صداي زمين. تو را با فصيح ترين سكوتها صدا ميزنم. پس بگذار پيش از فرارس سپيده هنگامي كه از ديدارگاه تو با رويش بابونه به خاك برميگردم از بركت نگاهت جاويدان شده باشم.
my blog
نوشته شده توسط در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
|