از وقتي كه رسانه "ميلي" خودش رو گُه كرد و خواست براي تطهير بعضيها! هر چرت وپرتي كه ازش خواستند(يعني همون بعضيها خواستند) به نام اخبار موثق به خورد مردم بده(كه صد البته خيليها بالا آوردندش) تصميم گرفتم در اعتراض به اين احمق پنداشته شدن تيلويزيوون تماشا نكنم. يا به روايتي تحريمش كنم. اما متاسفانه اين نفس لوامه نميگذاره و هر چي رو هم كه بتونم نبينم ديگه اين شمسالعماره رو نميشه. پس برنامه مبارزاتي بنده به اين صورت خواهد بود: تحريم تلويزيون -منهاي- شمسالعماره
پ.ن: بالاخره مسلموني آسته آسته. يه شبه كه آدم چريك نميشيه كه!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
توي شهر ما يه كوچه به نام دكتر مصدق معروف بود. اخيرا اومدن و اون كوچه رو به نام نامي كاشاني نامگذاري كردن. و بديهيه كه وقتي يه خيابوني رو به نامي موسوم ميكنن كليهي كوچههاي اون خيابون هم به همون نام خونده ميشه. اما ملت هميشه در صحنه بعضي وقتها زياد حرفهاي دوستان رو تحويل نميگيرن. به عنوان مثال ديشب ما عروسي دعوت بوديم. آدرس كارت به اين صورت بود: مجلس حنابندان خيابان مصدق- كاشاني ۱۹ !!!!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
من بعد از به قدرت رسيدن راستي ها در شهرداري تهران روزنامه همشهري نخوندم.اما امروز به توصيه دوستان همشهري جوان خريدم و ديدم كه اي همچين بدك هم نيست. در اين روزگار "زورنامه" نگاري باز هم گلي به گوشه ي جمال مهندسِ دكترِ سردارِ خلبانِ قاليبافِ خودمون!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
با يكي از دوستام كه باشگاه بيليارد داره براي يه كار اداري رفته بوديم اداره ي تربيت بدني شهرمون. بنده خدا (منظور رفيقمه) رفت تو اتاق "مديريت" تا بلكم كارشو راه بندازه و من هم هويجوري داشتم برا خودم مي گشتم و به اطراف و اكناف سرك مي كشيدم. تابلوهاي زيادي روي ديوار بود كه همه در مورد "خدمات دولت مهرورز" و مقايسه ي اون با دولت هاي بي ناموس!! قبلي بود. آمار فعاليت هاي دولت نهم واقعا سرسام آور بود. فقط اشكالش اينه كه آدم مي دونه دروغه! يكي از تابلوهايي كه نظرمو جلب كرد اوني بود كه روش نوشته بودن : "منشور اخلاقي كاركنان تربيت بدني" و اينجوري هم شروع مي شد كه: ما كاركنان تربيت بدني ... و خلاصه در ادامه از همين چيزهايي كه در مورد احترام به ارباب رجوع و كمك به مردم و اينا هميشه گفته ميشه نوشته شده بود. من تازه خوندن تابلوي "منشور اخلاقي كاركنان" رو تموم كرده بودم كه دوستم از دفتر مديريت بيرون اومد. يه نامه دستش بود گفت كه رييس دستي نوشته و گفته بده بخش اداري كه تايپ كنن و بعد براي امضا دوباره بيار پيشم. ما هم طبق گفته ي رياست محترم رفتيم به قسمت مربوطه و نامه رو به مسئول مربوطه جهت انجام وظايف اداري مربوطه تحويل داديم و خودمون هم دم در اتاق مربوطه نشستيم تا مسئول مربوطه بعد از طي عمليات مربوطه ارباب رجوع مربوطه رو براي طي ادامه ي فرايند اداري نامربوطه صدا كنه. هنوز يكي دو دقيقه اي بيشتر نگذشته بود كه مسئول مربوطه ي قسمت مربوطه كه قرار بود عمليات اداري مربوطه رو انجام بده از دفتر مربوطه بيرون اومد و به ارباب رجوع مربوطه (كه همان دوست نامربوطه ي ما باشد) گفت: من دارم مي رم جايي كاردارم ، همينجا بشين تا برگردم. بعد مثل اينكه چيزي يادش اومده باشه برگشت و گفت : مواظب هم باشي كسي تو نره!!
آقا ما رو مي گي . تازه در اون وقت بود كه معني حقيقي "منشور اخلاقي كاركنان" رو درك كردم.
پ.ن: به نظر شما در اين مورد مقصر:
الف- دوست من بود.
ب- من بودم.
جيم- كارمنده بود.
دال- منشور اخلاقي كاركنان بود.
هه- "انرژي هسته اي حق مسلم ماست." بود.
واو- "مرگ به نيرنگ تو..." بود.
ز- تمام موارد بودن.
سين- اينه كه هست بود.
شين- هيچكدام بود.
صاد- گزينه ي ف و قاف بودن.
طا- گزينه ي عين و غين بودن
ظا- به من چه؟ بود.
عين- به تو چه؟ بود.
غين- كلا قضييه چي بود؟
پ.ن2: قسمت اول و حوصله نداشتم بنويسم. خودتون حدس بزنيد.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
قضيه خيلي ساده از آنجايي شروع شد كه حقير سراپا تقصير در حال استماع صوت ملكوتي برادر ابي بوديم كه ناگاه والده ي مكرمه مان از در واردشده و هنوز رسيده نرسيده از كوره در رفته و خشمگين ناك فرمودند كه اي فرزند ناخلف و اي الاغ بي علف و اي تلف كننده ي زندگي بدون هدف اين اصوات قبيحه چيست كه مي نيوشي؟ ماشاالله خري شده اي از براي خودت و هنوز نمي داني كه اينچنين اصوات را حضرت خداوند خوش نميدارد وشنونده اش را با اصحاب جهنم محشور مي دارد؟ نميترسي كه به روز قيامت چنين و چنانت كنند؟ وانگاه در حالي كه از غضب همانند كوه آتشفشان فعالي در جوش و خروش بودند همچون پلنگي چالاك به سوي منبع پخش اصوات بي ناموسي كه همانا دستگاه سي دي پلير ما بود حمله برده و بيرحمانه دكمه ي پاور آن بيچاره ي بي تقصير را فشرده و چند گاهي ما را از شنيدن صوت ابي جانمان محروم فرمودند.
اما از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان مخلص پس از آن واقعه ي حول انگيزِ عبرت آموزِ عاشق سوز هر چه در اين باب غور مي نمايم باز هم بدين نتيجه مي رسم كه نمي شود و اصلا محال ممكن است و ابدا امكان ندارد كه حضرت حق جل جلاله آنقدر بد سليقه باشند كه با صداي ابي حال نفرمايند!!
پ.ن: ندارد
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
پُرم از لالایی غم، پُرم از حرف نگفته رو لبام مهر سکوت و، پُرم از بغض نهفته
قفل و زنجیر شده دستام، دیگه چشمام کورِ کورِ توی دفتر و کتابا، پُره از حرفای زورِِ
توی هر مجلس این شهر، عده ای قانون فروشن گرگهای پیر و گرسنه، لباس برّه می پوشن
مسئولین با رشوه و پول، یه جورایی اُختِ اُختن مدیرای بی کفایت، حلوای قانونُ پختن
اینجا یک مِیدونه تنها، که بهش آزادی میگن شاعرای شعر فردا، همه شون یه جای دیگه ن
زیر شلاق و شکنجه، می شکنن غرور مَردُ اینجا آدمها با ضجه، می خونن سرودِ دَردُ
تا بخونی از عدالت، لباتو به هم می دوزن آره اینجا شهر هِرته، تر و خشک با هم می سوزن
وقتی که قلم تو دستِ، آدمای بی سواده وقتی که مجری قانون، رييسِ احزاب باده
وقتی که گرفتن حق، یه گناه و جرم محضه برقرار هرگز نمیشه، امنیت، حتی یه لحظه
گرچه از سیلی دنیا، روی گونه م خیلی خسته م اما تا آخر این خط، زنده ام، قلم به دستم
می نویسم از سپیده، شاید از ظلمت رها شیم زیر پرچم عدالت، برای آزادی ما شیم
حق ما هرچی که باشه، یه روز اونو پس می گیریم گرچه با گلوله های، بی عدالتی بمیریم
پ.ن: ترانه از دوست عزيزم : (سيامك– ب)
پ.ن2: ندارد
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
... او در اين تصوير هيچ چيز غير ممكن و عجيي نمي ديد كه مرگي كه براي غير معتقدان وجود دارد براي او وجود نداشته باشد و از بركت ايمان كاملش ، كه كمال آن را در خود تشخيص مي داد در روحش جايي براي گناه باقي نمانده باشد و در نتيجه در همين دنيا كاملا رستگار مي شود. حقيقت اين است كه الكسي الكساندرويچ به طور مبهم به سستي و نادرستي اين تصور پي مي برد و مي دانست كه هنگامي كه بي اعتقاد به تاثير قدرتي آسماني بر تصميمات خود بخششي روا داشته بود و بيواسطه به احساس دل خود تسليم شد صفا و شيرين كامي بيشتري در دل يافت تا حالا كه هر لحظه مسيح را در روح خود حاضر مي پندارد و هنگام امضاي نامه هاي اداري اراده ي او را اجرا مي كند. اما الكسي الكساندرويچ ناگزير بود اين طور فكر كند. از آنجا كه خود را سخت ذليل مي يافت به قدري به نظرگاهي بلند، ولو موهوم، محتاج بود تا از فراز آن بتواند بر ديگران به تحقير فرو نگرد كه اين نجات ساختگي را حقيقي پنداشت و به آن دست انداخت....
(آناكارنينا- ج2- ص658)
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
نمي دونم برات پيش اومده يا نه . اينكه كه يه بچه ي 10 ساله خيلي معصومانه ازت بپرسه ؛ كردن يعني چي؟ و يه طوري هم باشه كه نتوني بهش جواب ندي. يعني هم خودش خيلي سمج باشه و هم تو فكر كني اگه بهش جواب درست درموني ندي ممكنه بره و از يكي از دوستاش يه چيز خيلي بدتر ياد بگيره و يه جور نادرستي با قضييه روبرو بشه . خب حالا اين و مي دوني كه بايد بهش بگي و اينكه اگه نگي باز هم بالاخره ميفهمه اما هي با خودت فكر مي كني كه خب تا كجاهاش و بايد تعريف كني؟ نكنه يه چيزي بگي كه هنوز براش زود باشه. نكنه قضييه رو خرابترش كني و ... مي دوني كلا قضييه ي خيطيه .
پ.ن: می گم خدا رو چه دیدی یه وقت می بینی فردا، پس فردا، پسون فردا یا روز بعدترش يا اون رزو بعدترترش زد و باز یه چن وقت نتونستم بیام اينجا. پس چه بهتر که همین حالا که هستیم تا حد مرگ بپستیم!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
... بهش گفتم زندگي ما زندگي جالبي يه هما. بين تراژدي محض و كمدي ناب ؛ دائم داره پيچ و تاب مي خوره. يعني يه جور غم انگيز ، خنده داره. يا شايدم يه جور خنده دار ، غم انگيز باشه. چيزي ام نيس كه وسطش و پركنه. همه ي نكبتي هم كه دچارشيم ؛ مال همينه ... همين كه هيچي مون حد وسط نيست. ...
كافه پيانو . ص 107
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
بدنم به امواج موبايل به شدت حساس شده و اين امواج هم بر روي ميل جنسي و قسمتهاي بي ناموسي بدنم تاثير منفي مي گذاره و هم براي قلبم خطرناكه و من هم مجبور باشم مو بايلم و نزديك يكي از اين دو قسمت قرار بدم .(يعني مثلا يا تو جيب شلوار و نزديك اونجا و يا تو جيب پيرهن و نزديك قلبم) . بعد چن ثانيه فكر كردن موبايلم و مي گذارم تو جيب پيرهنم ؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
جان مادرانتون به این آدرس برین و یه امضای کوچیک بکنین و جمعی رو از نگرانی برهانید . تورو به جان ارواح درگذشتگانتون . نامردی (ایضا نا زنی) نکنین ها !!!!!!
یک فوریت طرح اصلاح قانون نظام وظیفه عمومی تصویب شده و تا یکی دو ماه دیگه به صحن علنی مجلس می رسه. بنابراین بهترین فضا برای اصلاح به وجود آمده است. هركس هر نماينده اي را مي شناسد و يا به او دسترسي دارد از همين امروز دست به كار شود و با او صحبت كرده و نظر مثبت نماينده را جلب كند. اگر هم نماينده اي نمي شناسيد به دفتر نماينده شهرستان خود مراجعه كنيد و حضوري يا تلفني يا كتبي يا...... نظر خود را به او اعلام كنيد و درخواست خود را شجاعانه و با قصد تاثيرگذاري بر سرنوشت خود و اصلاح امور بيان كنيد.
ضمنا امضای نامه به نمایندگاه مجلس برای کاهش مدت خدمت سربازی به یک سال فراموش نشود. لینک زیر را کلیک کنید:
امضا برای کاهش مدت سربازی
منبع مطلب وبلاگ تنهاترینم من
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
به روز شدن از اون لحاظ !!
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
-------------------------------------------------------------------------------- مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
--------------------------------------------------------------------------------
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !
یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...
--------------------------------------------------------------------------------
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . به فکر فرو رفت ... باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد ! ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...
-------------------------------------------------------------------------------- حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.
او الان یک بازیگر است.
همانند بقيه مردم!!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
با اين اميد که هيچکس با حکم شلاق در دست از زني که حق مي خواهد، نپرسد: آدم شدي...؟ عنواني که سيمين بهبهاني، براي شعرش برگزيده است.
آدم شدي؟ نشدي، نع! بس کن ز هرزه دويدن تا آن بهشت خيالي درجا زدن، نرسيدن!
هرجا که معرکه ديدي رفتي وجامه دريدي حاشا کرامت برگي پوشاي جامه دريدن!
تا آستانه پيري جان کنده اي که نميري يک دم بمير! که سخت است زهرمدام چشيدن
رامت نکرده سواري برگرده زخم که داري اي اسب فاخر ميدان حيف از تو بار کشيدن!
آدم شدم، نشدم، نع! چون گوسفند به مرتع خواندم ترانه "بع بع " کردم نشاط چريدن....
ازگله گرگ بسي خورد وزمانده دزد بسي برد من گرم دنبه تکاني ديدم چنان که نديدن
قصاب مي رسد ازراه درمشت تيغه ي خون خواه من سرنهاده به درگاه آماده بهربريدن
کو آن نماد دليري آن شيردرخورشيري خورشيد از پس پشتش برکرده سر به دميدن؟
شيطان شدن خوشم آيد آتش مزاج که بايد برخاک سجده نکردن غيراز خدا نگزيدن
منبع: مدرسه فمينستي
در ادامه مطلب " هر روز باید ۸ مارس باشد" رو گذاشتم
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
تو مغازه نشسته بودم یه آقایی اومد تو ، دو سه بسته خالی قرص دستش بود . از سر و شکلش معلوم بود مشتری نیست. گفتم بفرمایید . گفت: "حاج آقا!! میخوام قرص هام رو بگیرم پونصد تومن کم دارم ، اگه داری پونصد تومن بده برم قرص هام رو بگیرم ، حالم بده" البته من هم قبول دارم که کمک کردن به خلق الله کار خوبیه اما چون متاسفانه هر روز حداقل بیست سی بار با آدمهای اینجوری برخورد می کنم و مجددا باز چون کاشف به عمل اومده که اکثرا هم معتادن و دروغ میگن . صلاح رو بر این دونستم که دست به سرش کنم و گفتم شرمنده آقا ندارم . بنده خدا یه کم نیگا نیگا کرد و یه دفه با صدای بلند گفت : بیچاره اون فیلم "کلید اسرار" و برای تو میذارن ، برای من که نمیذارن. وانگاه با عصبانیت از در بیرون رفت و ما رو با دهانی وامانده از تعجب برجای گذاشت . بعد رفتن این بنده خدا من کلی فکر کردم با خودم و بعد به یاد آوردن موارد مشابه به این نتیجه رسیدم که که دیگه اینروزها گداها هم کاراشونو با مطالعه ی قبلی انجام میدن اما بعضی از این دولتمردان ما .........
پ.ن: یه آقایی که عضو فرهنگ سرای فردوسیه در مصاحبه با جراید در مورد حقوق شهروندی گفته: شهروند دارای حقوق زیادی است که هم در قانون اساسی و هم در اعلامیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است ... نزدیک به نیمی از این حقوق گرفتنی است که مردم نگرفته اند و نزدیک به نیمی دیگر دادنی است که دولتها نداده اند و بقیه حقوق هم که خیلی مهم نیست ! " واقعا عشق کردی تحلیل و"
پ.ن2: سورپرایز برای هرمزگانی ها : معجزه هزاره سوم "محمود احمدی نژاد" این هفته به هرمزگان سفر می کند.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
یادم نمی یاد این شعر رو از کجا ورداشتم . شاعرش رو هم نمی شناسم . اما هرکی گفته یزدان پاک به وجود مبارکش برکت بدهد خیلی زیاد . اصلاهر چی که دلش میخواد :
خفه کرده اند فریاد مرا در حباب های بی رنگ و بی مزه خفه کرده اند اینجا سکوت می کنند تا فریاد زده باشند فریاد می زنند تا دعوا کرده باشند دعوا می کنند تا موقع غذا شود غذا می خورند تا غذا خورده باشند غذا می خورند تا خوابشان بگیرد... کفن کرده اند کالبدم را در فرسنگ ها تن پوش سیاه یک وجب زیر زانو،چهار وجب چادر ملی کفن کرده اند اینجا در بچگی بزرگ می شوم تا مجازاتم کنند در بزرگی بچه می شوم تا حرفهایم را به تمسخر گیرند عروسکم می دهند، عروسکم می گیرند، عروسکم می کنند و بزک کرده در هراسی موهوم و به بهایی معلوم کادو پیچ می شوم... سنجاق کرده اند پاهایم را به یک عدد هواپیمای توپولوف ساخت ایران ایمن، جادار، مطمئن سنجاق کرده اند و هر روز بهتر از دیروز در فرودگاه امام قدسّ سره الشریف پرواز می دهند مشت کرده اند پنج انگشتم را به نیت پنج تن و به یاد دست بریده عباس « مرگ بر دشمن سی ساله ی نسناس» مشت کرده اند و قلقلک می دهند تن بیست و چند ساله انقلابی ام را که کراک می کشد و کرم کرده است قلقلک می دهند تا برای مظلومیت حسین زار بزنم و زار می زنم تا فریاد نزده باشم و زار می زنم تا سکوت نکرده باشم و زار می زنم تا موقع غذا شود و غذا می خوردم تا خوابم بگیرد...
پ.ن: از بس دیشب هوای کتاب کرده بودم امروز رفتم دو تا فیلم گرفتم و یه نفس نیگاشون کردم . (با اینکه از بازی گلشیفته خوشم نمیومد اما آخر سنتوری هی خدا خدا میکردم فیلمه هندی شه و برگرده . بیچاره علی . بیچاره من . بیچاره .............. نباید میدیدمش فیلمو)
پ.ن2: یه جا خوندم : "از کسی که دوسش داری نگذر چون ممکنه هیچوقت نتونی کس دیگه ای رو دوست داشته باشی" از وقتی که خوندمش دعا میکنم دروغ باشه.
پ.ن3: ریشم و زدم. سیبلم رو هم کوتاه کردم . مامان و بابا خوشحال شدن. بیچاره ها کلی غصه دار بودن از غصه من .
پ.ن4: تصمیم خرکی گرفتم. میخوام آدم شم . دوبااااااااااااااااااااااره .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
نامه ای الکترونیکی از گروه "مارشال مدرن" به دستم رسید که دیدم بد نیست شما هم بخونیدش: ... چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...! میدانم دل نبستن به جشنهای این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...! میدانم که هر بهانهای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!
با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که میخواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقهای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی میکند که هدیهی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
برای جواب به این سووال اول باید برهنگی رو تعریف کنیم و بعد هم ویژگیهای فرهنگ غرب رو بشناسیم تا بتونیم در این مورد قضاوت کنیم . اما من نه آشنایی کافی با فرهنگ غرب دارم و نه دقیقا میدونم برهنگی یعنی چی . به همین دلیل این سووال رو طرح میکنم تا هر کس با توجه به دانش و تجربه خودش بهش جواب بده . البته چون من نمیخوام با استفاده از جوابهای شما کتاب منتشر کنم لازم نیست جوابهاتون خیلی علمی و اینها باشه(البته اگه بود که چه بهتر) بنابراین خواهش میکنم به هیچ وجه این سووال رو بی جواب نزارید. برای من مهم اینه که نظر شما رو در این مورد بدونم . فقط همین پس نظرتون رو دریغ نکنین .
پ.ن: امیدوارم هر کی نظر نده یا از این نظرهای الکی پلکی بده خیس بشه . امیدوارم بره حموم تلفن قطع شه . ایشالا فشار گازش بیفته ایدز بگیره . امیدوارم شامپوی تقلبی بهت بدن تو برف گیرکنی . الهی ... لاالله الالله ... د بیا مث بچه آدم یه نظر بده اینقد من پیرمرد و نجزون .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
میگی از جنگ و کشاکش میگی از حریق نفت کش مجری اخبار و گزارش یه آدم دروغ گوی ...
یه برنامه واسه جوونی "روزتون گرم و آسمونی" قدر میکروفون و میدونی عشوه نیا آی بچه ....
ارتباط مستقیم و زنده بین یه شهر و چن تا ده مجری جنگ خانواده جیغ نزن اینقد زنیکه ی ...
(استغفرا...)
از زیر چشم همدیگر رو می پاییدن چیزهای رییساشون رو می مالیدن با صداشون روح مونو ساییدن بادروغاشون اعصابمونو ...
همه مصاحبه ها پر از غصه مصاحبه با آدمهای چرک و نشسته فکر میکنه خیلی کار درسته خجالت نمیکشه مرتیکه ی ...
(لاالله الا لله)
کت های قهوه ای خنده های لوس آدمهای بی معنی و چاپلوس میگه همه دزدن یا که جاسوس لعنت به هر چی آدم ...
(صلوات بفرست آقا)
پ.ن: این دو وب رو تا فیلتر نشده ببینید :
روایت های یک آشنای عوضی
فرمایشات خمینی کبیر
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
خواهش ميكنم به اين سووال عميقا فكر كنيد و جواب بديد : چرا وبلاگ راه انداختید ؟
الف_ سپري كردن اوقات فراغت ب_ پيداكردن دوستان مجازي ج_ نوشتن درددلها به صورت ناشناس د_ اطلاع رساني هـ_ به خاطر عقب نماندن از قافله (چون دوستان ديگرم وبلاگ داشتن) و_ به خاطر پرستيژ قضييه لطف كنيد و هر دليل ديگهاي كه براي شما وجود داره رو بنويسيد .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
چند وقت پيش تو بوتيك يكي از دوستام نشسته بودم كه همزمان يه آقاي اصفهاني با دوتا خانوم روسي اومدند تو. اصفهانيه تو ده دقيقه نزديك دويست هزار تومن خريد كرد و يه چك و چونهي مختصري هم زدو رفت، و اين دو كد بانوي خارجكي كه چند كلمه بيشتر فارسي بلد نبودن، نزديك يك ساعت يه تك پوش هفتهزار تومني تو دسشون گرفته بودن و اين ور و اون ور ميكردن و چك چونه ميزدن. تا كار به جايي رسيد كه دوست ما از گرفتن پول بيخيال شد و اونو بهشون هديه كرد بلكه شرشان كم شود. در ضمن اين دو خانم گفتن كه شوهراشون تو نيروگاه اتمي بوشهر كار ميكنن..! آخه يكي نيس بهشون بگه شما شونصد ساله قول دادين اين نيروگاه به اصطلاح صلح آميزو تموم كنين و هر روز به يه بهونه كارتونو عقب ميندازين... تازه هر چي مملكتم پول داشت گوني گوني حوالهي جيباتون كرد، حالا ديگه چرا اينقدر خسيس بازي در ميارين ؟!!!؟
نكتهي اخلاقي: زياد به باورهاي قديمي ايمان نداشته باشيد..!
نوشته شده توسط در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
امروز ظهر جاي شما خالي داشتيم با خانواده محترم فيلم ميديديم. فيلم كارتون رابين هود. البته ما اول كاري چندان ميلمان نبود فيلمي را كه شصت و شيش بار در دوران طفوليت از رسانه ملي ديده بوديم مجددا زيارت كنيم.اما به جهت همراهي با كانون گرم خانواده و تاحدودي هم ميل به تجديد خاطرات ايام بي خيالي نشستيم پاي فيلم . همه چيز مثل هميشه بود.تا نيمه هاي فيلم يعني جايي كه خرگوش كوچولو كه كماني از رابين هود به مناسبت هديه تولدش گرفته بود تيري را به اشتباه به خانه پرنس جان انداخت و وقتي رفت تا تيرش را بردارد با شاهزاده خانم قصه يعني ماريا "فيس تو فيس" شد . تا اينجاي قصه را ديده بودم و مي توانستم مو به مو براي برادر كوچكترم تعريف كنم و هي صدايش را درآورم كه :ساكت لطفا، خودم دارم نگاه مي كنم. اما از اينجا به بعد بود كه يكباره همه چيز جديد شد . ديدم كه ناگهان خواهر مارياي قصه به صورت بي حيايانه اي به عشق برادر رابين هود اعتراف ميكنه و در سكانس بعد رابين هود هم همينطور و حتي كمي جلوتر جناب رابين هود "دختره نا محرم" رو دزديده و به مخفيگاهش ميبره و بوسه و رقص و آواز و ... خلاصه حكايت كلي رمانتيك ميشه. حالا همه اينها رو گفتم كه به اينجا برسم كه شايد يكي از دلايلي كه من (وشايد بعضي از هم نسل هاي من ) عشق ورزيدن عين بچه آدم رو بلد نيستيم همين عدم آموزش باشه . حالا چه از طريق رسانه ها و چه خانواده ها. به هر حال كاشكي اين جور فيلمها رو زودتر ميديديم! الان ميبينيم كه ديگه كار از كار گذشته. حالا حكايت ما و كارتون بي سانسور رابين هود ، شده حكايت نوش دارو كه وقتي كه وقتش بود نرسيد و وقتي هم رسيد كه ديگه جونی واسه سهراب نمونده بود .
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي سنگدل اين زودتر ميخواستي حالا چرا
پ.ن: احتمالا سه شنبه هفته بعد برم فومن و ماسوله و ... اگه مستجاب الدعوه ای چیزی هستین دعا کنید کارام روبراه شه .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
فكر مي كنم عكسها به حد كافي واضح است .
سكوت فرياد مي كشد . مي شنوي ؟

نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
اخيرا نيروي انتظامي اعلام كرد در حال اجراي طرح سراسري جمع آوري اراذل و اوباش است.
اين در حالي است كه يك جرم شناس قوه قضاييه در گفتگو با ايسنا عنوان كرده كه : در قانون مجازات اسلامي هيچ نوع عنوان جزايي تحت عنوان اراذل و اوباش وجود ندارد!
او در ادامه ...
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
مرد اگر زن را بيازارد به عمدا مرد نيست
كآگهي بيدرد را از آه صاحب درد نيست
قسمت ما زين مسلمانان ايمان ناشناس
غير اشك گرم و آه سرد و روي زرد نيست
قيد عفت ، قيد سنت ، قيد شرع و قيد عرف
زينت پاي زن است از بهر پاي مرد نيست . . .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
|