ای یار ِ جفا کردهی پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ ِ دهن آلودهی یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانهی مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیدن لب ِ شیرین ِ گلندام از خواب نباشد مگر انگشت ِ گزیده
بس در طلبت کوشش ِ بیفایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک ِ پریده
مرغ ِ دل ِ صاحبنظران صید نکردی الا به کمان مهرهی ابروی ِ خمیده
میلت به چه ماند؟ به خرامیدن ِ طاووس غمزت به نگه کردن آهوی ِ رمیده
گر پای به در مینهم از نقطهی شیراز ره نیست تو پیرامن ِ من حلقه کشیده
با دست ِ بلورین ِ تو پنجه نتوان کرد رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیدهی سعدی گر دیده به کس باز کند روی ِ تو دیده
پ.ن: آزمون هوش- اگه گفتین شعر مال کی بود؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
قضيه خيلي ساده از آنجايي شروع شد كه حقير سراپا تقصير در حال استماع صوت ملكوتي برادر ابي بوديم كه ناگاه والده ي مكرمه مان از در واردشده و هنوز رسيده نرسيده از كوره در رفته و خشمگين ناك فرمودند كه اي فرزند ناخلف و اي الاغ بي علف و اي تلف كننده ي زندگي بدون هدف اين اصوات قبيحه چيست كه مي نيوشي؟ ماشاالله خري شده اي از براي خودت و هنوز نمي داني كه اينچنين اصوات را حضرت خداوند خوش نميدارد وشنونده اش را با اصحاب جهنم محشور مي دارد؟ نميترسي كه به روز قيامت چنين و چنانت كنند؟ وانگاه در حالي كه از غضب همانند كوه آتشفشان فعالي در جوش و خروش بودند همچون پلنگي چالاك به سوي منبع پخش اصوات بي ناموسي كه همانا دستگاه سي دي پلير ما بود حمله برده و بيرحمانه دكمه ي پاور آن بيچاره ي بي تقصير را فشرده و چند گاهي ما را از شنيدن صوت ابي جانمان محروم فرمودند.
اما از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان مخلص پس از آن واقعه ي حول انگيزِ عبرت آموزِ عاشق سوز هر چه در اين باب غور مي نمايم باز هم بدين نتيجه مي رسم كه نمي شود و اصلا محال ممكن است و ابدا امكان ندارد كه حضرت حق جل جلاله آنقدر بد سليقه باشند كه با صداي ابي حال نفرمايند!!
پ.ن: ندارد
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
پُرم از لالایی غم، پُرم از حرف نگفته رو لبام مهر سکوت و، پُرم از بغض نهفته
قفل و زنجیر شده دستام، دیگه چشمام کورِ کورِ توی دفتر و کتابا، پُره از حرفای زورِِ
توی هر مجلس این شهر، عده ای قانون فروشن گرگهای پیر و گرسنه، لباس برّه می پوشن
مسئولین با رشوه و پول، یه جورایی اُختِ اُختن مدیرای بی کفایت، حلوای قانونُ پختن
اینجا یک مِیدونه تنها، که بهش آزادی میگن شاعرای شعر فردا، همه شون یه جای دیگه ن
زیر شلاق و شکنجه، می شکنن غرور مَردُ اینجا آدمها با ضجه، می خونن سرودِ دَردُ
تا بخونی از عدالت، لباتو به هم می دوزن آره اینجا شهر هِرته، تر و خشک با هم می سوزن
وقتی که قلم تو دستِ، آدمای بی سواده وقتی که مجری قانون، رييسِ احزاب باده
وقتی که گرفتن حق، یه گناه و جرم محضه برقرار هرگز نمیشه، امنیت، حتی یه لحظه
گرچه از سیلی دنیا، روی گونه م خیلی خسته م اما تا آخر این خط، زنده ام، قلم به دستم
می نویسم از سپیده، شاید از ظلمت رها شیم زیر پرچم عدالت، برای آزادی ما شیم
حق ما هرچی که باشه، یه روز اونو پس می گیریم گرچه با گلوله های، بی عدالتی بمیریم
پ.ن: ترانه از دوست عزيزم : (سيامك– ب)
پ.ن2: ندارد
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
اين اصطلاح همينجوري يه دفه اي به ذهنم رسيد. فكر كنم داشتم به يكي از مسئولين غير محترم دانشگاهمون فكر مي كردم . آخه اين بنده خدا يه فاحشه ي تموم عياره. البته اشتباه نكنين منظورم از اون فاحشه هايي نيست كه معمولا سر چهاراهها يا نزديك پاركها يا جاهاي ديگه اي كه ميدونين واميستن و شبي فلان قدر يا يه راه بهمان قدر مي گيرن و سرتون و سبك مي كنن . نه منظورم همونه كه توي تيتر گفتم : فاحشه سياسي . يا ميشه به جاي فاحشه گفت ويژه . مثلا مردان ويژه ي سياسي يا زنان ويژه سياسي . يا چه مي دونم روسپيان سياسي و از اين قبيل چيزها . حتي اگه يه كم بي چاك و دهن تر باشين مي تونين بگين جنده هاي سياسي. (استفاده با ذكر مآخذ مجاز است.) اما اينكه اين فواحش سياسي (من اين اصطلاح و دوس دارم) چه موجوداتي هستن . جونم براتون بگه كه سياستمداراني و يا سياستزدگاني هستن كه در موضع گيريهاي سياسي شون دقيقا همون طوري رفتار مي كنن كه يه هرزه موقع انتخاب همخوابه. مثلا اگه دو نفر تو يه شب به يكي از اين خانومها پيشنهاد بدن به نظر شما اين عزيزان براي انتخاب همخوابه به چه چيزهايي دقت مي كنن؟ من فكر مي كنم احتمالا دقت مي كنن كه كدوم يكي شون جاي بهتري داره . كدوم يكي شون پول بهتري مي ده . كدوم يكي شون ماشين بهتري داره و از اين قبيل چيزها. حداقل من يكي كه تا حالا نشنيدم يكي از اين دوستان به كسي گفته باشه : من با تو مي خوابم به خاطر اينكه از آرمانهات خوشم اومده . يعني اگه يك در ميليون هم كسي همچين چيزي بشنوه حتما خنده اش ميگيره و بعدش هم تا چن وقت موضوع خنده بروبچز به راست . و تا جايي كه من شناخت دارم اگه امروز يكي از سياستمداران ما به يكي ديگه مثل خودش همين حرف و بزنه، يعني مثلا بگه من فلان موقعيت اقتصادي يا سياسي رو به خاطر آرمانهاي سياسي ام نميپذيرم! حتما طرف بهش ميخنده (البته تو دلش چون اين بي پدر و مادرها خوب بلدن چطور جلوي خودشونو بگيرن.) و اين دليليه كه من اون اول از فاحشه هاي عزيز عذرخواهي كردم چون اونها هرچي كه هستن حداقل دروغگو نيستن . اونها حالا به هر دليلي كه دارن اينكار و انجام ميدن ديگه خودشون و گُه نميكنن و ژست هاي مكش مرگ ما نميگيرن و بر فرض مثال جلسلات همايش "لزوم پاكدامني زنان در جهان امروز" برگزار نميكنن و اداي مريم مقدس و در نميارن . يعني از اين بابت بايد گفت صد رحمت به فاحشه هاي جنسي.
پ.ن: ببخشيد اگه گاهي مطالب ۱۸+ ميشه.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |
27 سال پيش ، يعني احتمالا يه شب تو 27 سال پيش، پدرم ترتيب مادرم و داد و بعد يه سري فعل و انفعالات ، من، بدون اجازه ي خودم ، به دنيا اومدم . بعد در و همسايه و فك و فاميل دور هم نشستن و اسم من و باز هم بدون اجازه ي خودم انتخاب فرمودن و من ناميده شدم : احسان.
البته ظلمهايي كه به من شده فقط اينها نيست . حضرات حتي در مورد زمان و مكان تولدم هم نظر من و نخواستن . يعني نامردا حتي به صورت تعارفي و محض دلخوشكنك هم ما رو آدم حساب نكردن. يعني حداقل من كه يادم نمي ياد يكي گفته باشه دوست عزيز شما علاقه مندي دختر باشي يا پسر؟ طالبي آسيايي باشي يا اروپايي ؟ حال مي كني با قطار قرن 20 ام راهي شي يا كالسكه ي دوران باستان رو ترجيح ميدي؟ ...
به قول معروف خودشون بريدن و دوختن و احتمالا هم در نظر دارن به سلامتي بعد از اينكه ...يرشون راست شد و جون ما رو گرفتن و دوباره برگشتمون دادن به جاي اولي كه ازش اومديم حساب وكتاب هم ازمون بخوان و مجازات و سمبه ي داغ و ... آره ديگه. حالا شما بگو به جان داداش اين عدالته ؟؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
|