شعار و برنامه دولت نهم در سال اول سهام عدالت بود، يعني خصوصيسازي و ثروتمند شدن همه؛ سال دوم زمينهاي 99 ساله بود، يعني هيچكس بدون خانه نباشد؛ سال سوم خصوصيسازي بانكهاي دولتي بود، يعني هركس وام خواست بانك بدهد و زياد هم دنبال پس گرفتن پول نباشد؛ سال آخر هم تحول اقتصادي، يعني اگر به ده راهت ندادند، سراغ خانه كدخدا را بگير!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
سرهم بندي رسوايي دانشگاه زنجان علي افشاري - به نقل از ر و ز
مددي، معاون خطاکار دانشجويي زنجان از زندان آزاد شد و بدينگونه مقامات قضايي مهر خاتمت بر رسوايي حادثه زنجان زدند. اما از سرنوشت دختر مظلوم و بي پناه خبري نيست و سه دانشجوي دانشگاه زنجان نيز مدتي است در حبس به سر مي برند ووضعيت نامعلوم آنها باعث نگراني جامعه دانشجويي کشور شده است.
اگر رفتار هوسبازانه مددي در کشور هاي آزاد و مدرن دنيا که داعيه رسالت اخلاقي و انسان سازانه هم ندارند، رخ داده بود، نامبرده از هستي اجتماعي ساقط شده بود. بلافاصله پس از محرز شدن جرم از دانشگاه اخراج مي شد و تا پايان عمر امکان کار در موسسات عمومي را پيدا نمي کرد واز همه مهمتر در زير آوار برخورد طرد کننده افکار عمومي خرد مي شد.
ولي در جمهوري اسلامي ابتدا شاکي تخطئه مي شود، پرونده با جابجايي شاکي و متشاکي وارونه مي گردد و سپس سوء استفاده فردي ضعيف النفس از موقعيت اداري خودش براي تحميل خواست نامشروعش از دختري بي پناه، به توطئه اي از سوي بيگانگان تعبير مي گردد که با همکاري دانشجويان دامي اخلاقي براي وي پهن کرده اند تا فضاهاي دانشگاهي را بحراني نمايند! و در نهايت نيز دانشجويان متهم مي شوند که با گرفتن مچ مجرم و دفاع از حريم نظام اخلاقي آکادميک، اشاعه فحشا کرده اند!!!
اين ظلم و اجحاف آشکار همراه با سرهم بندي کردن پرونده سردار زارعي بار ديگر تاييد کننده برخورد ابزاري با مقوله اخلاق از سوي حکومت است.اين تناقضات سئوال جدي را به اذهان متبادر مي کند که چرا تريبون هاي حکومتي که هر اتهام ناروا و تهمت آشکاري را نثار زنان و مرداني مي کنندکه سليقه فرهنگي و نظام اخلاقي متفاوتي از آنها دارند ا جايي که به خلاف هاي آشکار خودي ها مي رسند، ناگهان گاردي خطاپوشانه مي گيرند و مانند وزير علوم حضور دختري بي حجاب در اطاقي در بسته با معاون دانشجويي دانشگاه زنجان را بي اشکال مي پندارند؟!. حال اگر مورد مشابهي براي يک فرد مستقل و يا متعلق به جريان مخالف اتفاق بيفتد، فرياد واسلاماي حضرات گوش فلک را کر مي کند، ده ها تجمع زنجيره اي برگزار مي شود و از هيچ اقدامي براي ريختن آبروي آن فرد فروگذار نمي گردد.
به عنوان نمونه امام جمعه مشهد که علي القاعده بايد پاسدار حقوق افراد و آبروي مومنان باشد، بي پروا زناني که به دنبال احقاق حقوق انساني تضييع شده خودشان و رفع قوانين تبعيض آميز جنسيتي هستند را " هرزه" مي خواند. اقدام هتاکانه وي ضمن آنکه بنا به موازين فقهي مستلزم جاري شدن حد است، خود مصداق بارزي از "هرزگي کلامي" را نشان مي دهد.
تجربه حوادث پس از انقلاب به خوبي بطلان ادعاي نادرست حکومت در مساوي قرار دادن بي حجابي با بي بند وباري اخلاقي را نشان مي دهد. به عبارت ديگر حجاب اجباري نقشي بازدارنده در اعمال منافي عفت ندارد. بلکه بر عکس اعمال نقش قيم مآبي در عرصه فرهنگ واخلاق وتحميل الگوهاي فرهنگي وسبک هاي پوشش دستوري، وضعيت نابهنجاري را در جامعه پديد آورده است. بررسي آمار بزهکاري هاي اجتماعي نشان مي دهد که متاسفانه تخلفات اخلاقي در شهر هاي مذهبي که سخت گيري هاي ببشتري اعمال شده وفضاي اجتماعي بسته تري وجود دارد به طور نسبي بيشتر است . . .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
به روز شدن از اون لحاظ !!
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
-------------------------------------------------------------------------------- مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
--------------------------------------------------------------------------------
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !
یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...
--------------------------------------------------------------------------------
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . به فکر فرو رفت ... باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد ! ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...
-------------------------------------------------------------------------------- حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.
او الان یک بازیگر است.
همانند بقيه مردم!!!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |

نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
وطن
شبي دل بود و دلدار خردمند دل از ديدارِ دلبر شاد و خرسند که با بانگ « بَنان » و نام ايـران دو چشمم شد زشور عشق، گريان
چو دلبر شور و اشک شوق را ديد به شيريني، زمن مستانه پرسيد بگو جانا که مفهوم « وطـن » چيست؟ که بي مهرش، دلي گر هست، دل نيست
به زير « پـرچـم ايـران » نشستيم و در را جز به روي « عشق » بستيم به يُـمـن عـشـق، دُر نـاب سُـفـتيم و در وصف « وطـن » اين گونه گفتيم
وطـن، يعني درختي ريشه در خاک اصـيل و سـالم و پـر بـهره و پـاک وطـن، خـاکـي سـراسـر افـتـخار است که از «جمشيد» و از «کِي» يادگار است
وطـن، يعني نـژاد آريـايـي نـجـابت، مـهـرورزي، بـاصفايي وطـن، يعني سرودِ رقص و آتش به استقبال« نـوروزِ » فـره وش
وطـن، خاک « اشـو زرتـشـت » جاويد کـه دل را مي بـرد تـا اوج خـورشـيـد وطـن، يعني « اوسـتـا » خواندن دل بـه آيـيـن « اهــورا » مـانـدن دل
وطـن، تير و کمان « آرش » ماست سـيـاوش هاي غرق آتش ماست وطـن، « فردوسي » و « شهنامه »ي اوست کـه ايـران زنـده از هنـگـامـه ي اوسـت
وطـن، آواي « رخش » و بانگ شبديز خروش « رسـتـم » و گلبانگ پـرويـز وطـن، چنگ است بر چنگ نکيسا سـرود بـاربـدهـا، خـسـروآسـا
وطـن، نقش و نگار تخت جمشيد شـکـوه روزگـار تخت جمشيد وطـن، منشور آزادي کـورش شکوه جوشش خون سـيـاوش
وطـن، را لاله هاي سرنگون است زِياد « آريوبرزن » غرق خون است وطـن، يعني دو دست پينه بسته به پـاي دار قالي ها نـشـسـتـه
وطـن، يعني هنر، يعني ظرافت نـقـوش فـرش، در اوج لطافت
وطـن، يعني تفنگ بختياري غـرور مـلـي و دشمن شـکاري وطـن، يعني خروش شروه خواني زخـاک پـاک « مـيـهـن » ديـده بـاني
وطـن، يعني بلنداي دماوند زقهر مـلـتـش، ضحاک در بند وطـن، يعني « سهند » سرفرازي چنان « ستارخان »اش پاکبازي
وطـن، يعني سخن، يعني خراسان سـراي جاودان عشق و عرفان وطـن، خون دل « عين القضات » است نيايش نامه ي « پـيـر هـرات » است
خراسان است و نسل سربداران زجان بگذشتگان در راه ايران وطـن، يعني « شفا »، « قانون »، اشارات خــرد بـنـشـسـتـه در قــلـب عــبـارات
نظامي خوش سرود آن پير کامل « زمـين باشد تن و ايـرانِ ما دل » وطـن، آواي جان شاعر ماست صداي تار « باباطاهر » ماست
اگر چه قلب طـاهـر را شکستند و دستش را به مکر و حيله بستند ولي ماييم و شعر سبز دلدار دو بيت طاهر و هيهات بسيار
وطـن، يعني « تو » و گنجينه راز تَـفَاُل از لـسـان الغيب شيراز مرا نقش « وطـن » در جانِ جان است همان نقشي که در « نقش جهان » است
وطـن، يعني سـرود مـهـرباني وطـن، يعني درفش کاوياني زعطر خاک ميهن گر شوي مست کوير لوت ايران هم عزيز است
وطـن، « دارالفنون »، ميرزاتقي خان شـهـيـد سـرفـراز فـيـن کـاشـان وطـن، يعني « بهارستان »، مصدق حـضـوري بي ريا چـون صبح صـادق
وطـن، يعني « خزر »، « صياد »، جنگل « خليج فارس »، « رقص نور »، « مشعل » وطـن، يعني « ديار عشق» و اميد ديار ماندگار نـسـل خـورشـيـد
کنون اي « هم وطن »، اي جان جانان بيــا بـا مـا بـگـو پـايـنـده ايـران
استاد بادکوبه اي
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
|