من اغلب در پست هام به اطلاع امت شهید پرور میرسونم که "میخوام آدم شم" و یا "تصمیم گرفتم آدم شم" و از این قبیل اختلاط ها که حول واژه آدم می چرخه . به نظر من هرکسی یه جور این واژه رو معنی میکنه من هم نظرات خاصی در مورد "آدم" دارم که قصد دارم در این پست عرض بفرمایم خدمتتون:
1- آدم موجودی است که کمتر حرف می زند و بیشتر فکر می کند . 2- آدم موجودیست بسیار خونسرد . 3- اصولا آدمها به لحاظ مالی موجودات موفقی هستند. 4- آدم وقت شناس است. 5- منظم است . 6- تحقیقات ما نشان داده که آدمها روزی یکساعت ورزش می کنند. 7- آنها به شدت خوش صحبت اند. 8- روابط عمومی عالی دارند . 9- یک آدم حداقل روزی 4 ساعت مطالعه می کند. 10- اطرافیانشون رو "واقعا" دوست دارند. و...
بعله برادر من به قول شاعر: "نه هر آینه سازد سکندری داند" یعنی اگه به معنای آدم (از دید خودم) تعمیمش بدم میشه : "نه هرکه روی دو پا راه رفت آدمی باشد" .
بی اجازه: خبر رسیده آقای جوانفکر (معاون مطبوعاتی احمدی نژاد) از رییسش به عنوان "بزرگترین اصلاح طلب عملگرا" نام برده و نوشته : امروز جهان اسلام به نام احمدی نژاد افتخار می کند! ایشون در ادامه نه گذاشتن و نه برداشتن و تموم منتقدین "معجزه هزاره سوم" رو عوامل خودفروخته، مزدبگیر و غرب گرا نامیدن که امریکا واذناب مستکبرش چون توان رویارویی مستقیم با شخصیت سترگی چون "محمود جان" را ندارند اجیر کرده اند تا بدینوسیله ایشون رو درگیر بحران های کاذب کنند و نذارن به کارهای اصلیش برسه . حالا یکی نیست به این قشنگ بگه آخه دستمال کشیدن هم حدی داره ، آخه تهمت زدن و دروغ بستن هم یه سقفی داره ، به قول معروف به این گشادی ها هم نیست دیگه . از ایشون باید پرسید که آقای معاون مگه منتقدین دولت جز حقوق اولیه خودشون که اکثرا توی شعارهای انتخاباتی "صاحب هاله نور" هم اومده چیز دیگه ای خواستن؟ مگه به جز کنترل نرخ تورم، اشتغال زایی ، تامین امنیت اقتصادی و ارائه مسکن (که طبق قانون اساسی همه بر عهده دولته) توقع دیگه ای هم از "دولت ایرانگرد" داشتن؟ از انتظاراتی که از هر دولتی در عرصه بین الملل وجود داره و عملکرد "دولت فخیمه" در این مورد دیگه حرفی نمی زنم . (همون دوتا تحریم که به گرده ملت تحمیل شده به حدکافی نشان دهنده میزان کارآیی سیاست خارجی همکاران شما هست) حرف آخر این که کاملا صحیحه که شما هم باید نون بخوری اما عزیزم سعی کن نون بازو تو بخوری --مث من-- ! برای اینکه این آخر کار ادبی تموم شه به جناب آقای کلهر توصیه می کنم اون داستان "دوبرادر بودندی یکی خدمت سلطان کردی ..." آقای سعدی رو مطالعه بفرماین ، شاید فرجی شد.
نکته روز :
پشت فرمان مدل پايين نشستن عيب نيست زير بار سفته نامرد رفتن مشكل است
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
امروز رفتم باشگاه و حسابی ورزشیدم . در حال حاضر هم پاهام داره شاخ میکشه مث چی . کلی هم خوابم میاد اما ، ولی ، گفتیم اول باید به روزیم و بعد پروژه دیش و بوس و لالا رو کلید بزنیم. بنابراین اینک این من و اینم شما :
1- حکایت نامه : نقله که یه بنده خدایی یه جایی گفته بود در زمان شاه ساواکی ها من و گرفته بودن و در یک جلسه شکنجه 3000تا شلاق به من زدن . میگن رندی گفته بود: برادر تو یا نمی دونی 3000تا چن تاست یا نمیدونی شلاق چیه ! حالا شده حکایت این آقای حاجی بابایی(عضو هیئت رییسه مجلس هفتم) که گفته : "مجلس هفتم در بعد نظارتی قوی ظاهر شده است" احتمالا این بابا یا نمیدونه نظارت یعنی چی یا در درک معنی "قوی" دچار مشکله .
2- خاتمی بدو که فرماندارت و کشتن : خبر رسیده که چن وقت پیش یکی از مقامات نظامی گرگان در جلسه شورای اداری این شهر فرمایش فرموده بودند که: "دهان کسی که گفته مجلس ششم باید تکرار شود خرد خواهم کرد" (البته شاهدان شیرین سخن شکرین منقار خبر داده اند که ایشان یکسری صحبتهایی در مورد منطقی از بدن خواهر ومادر نامبرده نموده اند که حالا بماند) مادر نمرده ای که این حرف از دهنش در رفته (فرماندار گرگان در دولت خاتمی) بعد مطلع شدن از این قضایا با نوشتن نامه ای به استاندار خواسته امنیت او و خانواده اش رو تامین کنند. (البته اسنادی در دست است که استاندار مورد نظر بعد از خواندن نامه فوق نویسنده نامه را به منتهاالیه چپ عضو شریفشون حواله کرده اند.
3- هدیه مجلس به شدت محترم و کاملا اصولگرای هفتم به مردم: سال بعد هم تصمیم گیری در مورد طریقه توزیع و نرخ بنزین به دولت فخیمه واگذار شد. خوبه بدونید که امسال به دلیل ناقص اجرا شدن طرح سهمیه بندی بنزین با وجود بروز نارضایتی و مشکلات برای خلق لله چندان منافعی هم دامنگیر کشور نشده . دم خروس این قضییه از اون جا پیداست که بر اساس قانون بودجه بنا بود دولت 2/5 میلیارد دلار برای بنزین هزینه کنه اما 4/5 میلیارد هزینه کرده . فقط خواستم این ابتکار هوشمندانه مجلس رو تبریک و تهنیت و تسلیت عرض کنم.
سوال روز : مدیر عامل شرکت مخابرات در مورد تعرفه ارسال پیامک بوسیله تلفن ثابت یه افاضاتی فرموده بود . می خواستم ببینم شما تو این باغ چرخی هم زدید یعنی می دونید چطوری میشه با تلفن ثابت پیامک فرستاد؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : طنز |
تو مغازه نشسته بودم یه آقایی اومد تو ، دو سه بسته خالی قرص دستش بود . از سر و شکلش معلوم بود مشتری نیست. گفتم بفرمایید . گفت: "حاج آقا!! میخوام قرص هام رو بگیرم پونصد تومن کم دارم ، اگه داری پونصد تومن بده برم قرص هام رو بگیرم ، حالم بده" البته من هم قبول دارم که کمک کردن به خلق الله کار خوبیه اما چون متاسفانه هر روز حداقل بیست سی بار با آدمهای اینجوری برخورد می کنم و مجددا باز چون کاشف به عمل اومده که اکثرا هم معتادن و دروغ میگن . صلاح رو بر این دونستم که دست به سرش کنم و گفتم شرمنده آقا ندارم . بنده خدا یه کم نیگا نیگا کرد و یه دفه با صدای بلند گفت : بیچاره اون فیلم "کلید اسرار" و برای تو میذارن ، برای من که نمیذارن. وانگاه با عصبانیت از در بیرون رفت و ما رو با دهانی وامانده از تعجب برجای گذاشت . بعد رفتن این بنده خدا من کلی فکر کردم با خودم و بعد به یاد آوردن موارد مشابه به این نتیجه رسیدم که که دیگه اینروزها گداها هم کاراشونو با مطالعه ی قبلی انجام میدن اما بعضی از این دولتمردان ما .........
پ.ن: یه آقایی که عضو فرهنگ سرای فردوسیه در مصاحبه با جراید در مورد حقوق شهروندی گفته: شهروند دارای حقوق زیادی است که هم در قانون اساسی و هم در اعلامیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است ... نزدیک به نیمی از این حقوق گرفتنی است که مردم نگرفته اند و نزدیک به نیمی دیگر دادنی است که دولتها نداده اند و بقیه حقوق هم که خیلی مهم نیست ! " واقعا عشق کردی تحلیل و"
پ.ن2: سورپرایز برای هرمزگانی ها : معجزه هزاره سوم "محمود احمدی نژاد" این هفته به هرمزگان سفر می کند.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
یادم نمی یاد این شعر رو از کجا ورداشتم . شاعرش رو هم نمی شناسم . اما هرکی گفته یزدان پاک به وجود مبارکش برکت بدهد خیلی زیاد . اصلاهر چی که دلش میخواد :
خفه کرده اند فریاد مرا در حباب های بی رنگ و بی مزه خفه کرده اند اینجا سکوت می کنند تا فریاد زده باشند فریاد می زنند تا دعوا کرده باشند دعوا می کنند تا موقع غذا شود غذا می خورند تا غذا خورده باشند غذا می خورند تا خوابشان بگیرد... کفن کرده اند کالبدم را در فرسنگ ها تن پوش سیاه یک وجب زیر زانو،چهار وجب چادر ملی کفن کرده اند اینجا در بچگی بزرگ می شوم تا مجازاتم کنند در بزرگی بچه می شوم تا حرفهایم را به تمسخر گیرند عروسکم می دهند، عروسکم می گیرند، عروسکم می کنند و بزک کرده در هراسی موهوم و به بهایی معلوم کادو پیچ می شوم... سنجاق کرده اند پاهایم را به یک عدد هواپیمای توپولوف ساخت ایران ایمن، جادار، مطمئن سنجاق کرده اند و هر روز بهتر از دیروز در فرودگاه امام قدسّ سره الشریف پرواز می دهند مشت کرده اند پنج انگشتم را به نیت پنج تن و به یاد دست بریده عباس « مرگ بر دشمن سی ساله ی نسناس» مشت کرده اند و قلقلک می دهند تن بیست و چند ساله انقلابی ام را که کراک می کشد و کرم کرده است قلقلک می دهند تا برای مظلومیت حسین زار بزنم و زار می زنم تا فریاد نزده باشم و زار می زنم تا سکوت نکرده باشم و زار می زنم تا موقع غذا شود و غذا می خوردم تا خوابم بگیرد...
پ.ن: از بس دیشب هوای کتاب کرده بودم امروز رفتم دو تا فیلم گرفتم و یه نفس نیگاشون کردم . (با اینکه از بازی گلشیفته خوشم نمیومد اما آخر سنتوری هی خدا خدا میکردم فیلمه هندی شه و برگرده . بیچاره علی . بیچاره من . بیچاره .............. نباید میدیدمش فیلمو)
پ.ن2: یه جا خوندم : "از کسی که دوسش داری نگذر چون ممکنه هیچوقت نتونی کس دیگه ای رو دوست داشته باشی" از وقتی که خوندمش دعا میکنم دروغ باشه.
پ.ن3: ریشم و زدم. سیبلم رو هم کوتاه کردم . مامان و بابا خوشحال شدن. بیچاره ها کلی غصه دار بودن از غصه من .
پ.ن4: تصمیم خرکی گرفتم. میخوام آدم شم . دوبااااااااااااااااااااااره .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی، بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو، بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد، بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا، شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور، برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک، ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم، با اينا خستهگیمو در میکنم!
پ.ن: دلم تنگ شده . نه لک زده آره دقیقا این واژه ی درستشه . دلم لک زده برای رمان خوندن . برای داستانهایی که آدم رو درگیر میکنن . برای کشف دنیاهای جدید ، برای فهمیدن اینکه مردم تو بقیه دنیا : امریکای جنوبی یا ژاپن یا روسیه یا امریکا یا انگلیس یا ... چطورعاشق میشن . چطور ازدواج میکنن . برای چی شادی میکنن و چطور غمگین میشن . برای فهمیدن اینکه چرا مردم دنیا گاهی هم رو میکشن و گاهی برای هم میمیرن . برای درک آرمان ها و آرزوهای مردم دهکده . برای شناخت دنیا از دریچه ادبیات . برای ... به هر حال دلم بدجوری لک زده برای رمان خوندن . بدجوری آقا بدجوری!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : ادبی |
درود
امشب همون طور که از تیتر پیداست من کلا شرمنده ام . و گر چه اینجانب نقش مستقیم در بوجود آمدن این وضعیت داشتم اما اگه عادلانه نگاه کنی تقصیر من نبود ! با اجازه دکتر شریعتی : "پدر ، مادر کلا شما مقصرید". واقعا چرا واقعا؟؟ البته شاید اگه یه کم دلرحمانه تر بررسی کنی اونها هم مقصر نباشند. شاید پدر بزرگها و مادربزرگها تقصیر داشته باشند. نمیدونم گرچه شرمنده ام اما واقعا نمیدونم مقصر اصلی کیه؟ به طور کلی شاید بشه گفت : بودن یا نبودن مساله این نیست . کی آمدن مساله این است و آن هم که دست ما نیست! البته بهتون حق میدم که بگید همه اینها توجیه و قبول نکنید و هزار تا فکر ناجور در مورد من تو مخیله تون نقش ببنده و اصلا فریاد برآورید که ای آدم دو رو ، ای مرد هزار چهره ، ای واعظی که چون به خلوت میروی آن کار دیگر میکنی! ای ... ای ... و از این چیزها! چرا حرفت با عملت یکی نیست؟ تو که خودت سر ما رو به درد می یاری که نمیدونم ما ایرانیها خودمون جشن باستانی داریم و فلان و بهمان و بی خیال ولنتاین و فرهنگ خودمون رو بچسبیم و اینها بعد خودت در کمال وقاحت درست در چنین روزی تشریف میاری به دنیا ؟ واقعا آیا؟ پس که چی که پس ؟ هاااااا . به هر شکل بنده در کمال شرمندگی تولد خودم و به خودم تبریک و تسلیت عرض میکنم. و به هر صورت ببخشین که اینجوری شد دیگه .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
نامه ای الکترونیکی از گروه "مارشال مدرن" به دستم رسید که دیدم بد نیست شما هم بخونیدش: ... چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...! میدانم دل نبستن به جشنهای این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...! میدانم که هر بهانهای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!
با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که میخواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقهای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی میکند که هدیهی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
قسمت دوم: تحریم ما رو به چی میرسونه ؟
بدون شک هر کسی این حق رو داره که در انتخابات شرکت نکنه اما باید دید آیا این عدم شرکت میتونه ما رو به هدفی هم برسونه؟
چرا تحریم؟
تحریم انتخابات میتونه ابزاری باشه برای نشون دادن اعتراض نسبت به عملکرد غیر قابل قبول هرکدوم از سه قسمت تشکیل دهنده یک انتخابات که شامل: تایید یا رد صلاحیت کاندیداها, سلامت انتخابات و کارآمدی نهاد برآمده از انتخاباته و مطمئنا اهدافی رو هم دنبال میکنه , البته این اهداف بسیار متنوعه اما به نظر من مهمترینشون اینهاست:
1- رساندن صدای اعتراض مردم به گوش مسوولین امر . 2- رساندن صدای اعتراض مردم به گوش نهادهای بین المللی . 3- راحتی وجدان (به علت شریک ندانستن خود در عملکرد نهاد مورد نظر و مشکلاتی که ممکن است درآینده کشور بوجود آورد.) 4- دلسردی از ساختار کلی حکومت و بی تفاوتی . 5- دلسردی از ساختار کلی حکومت و سعی به تغییر آن از این طریق. 6- لج کردن.
بررسی موارد:
- گزینه1: عاقلانه نیست که ما از حق خودمون برای رای دادن استفاده نکنیم فقط برای اینکه مسوولین امر مطلع بشن مشکلات چیه. چون اونها خودشون خوب میدونن چه خبره. اتفاقا مردم با شرکت خودشون در انتخابات دوم خرداد 76 و با رای دادن به کسی که مورد علاقه حاکمیت نبود اعتراض خودشون رو با صدایی رسا اعلام کردند و اونهایی که باید بشنون شنیدن . اما اینکه بعد از شنیدن صدای اعتراض چیکار میکنن خودش حکایتیست!
- گزینه2: رسوندن صدای مردم به گوش نهادهای بین المللی هم جز استفاده سیاسی بعضی جریانات خارج از کشور و افزایش فشار بین المللی بر حکومت و انتقال مضاعفش به مردم و از طرفی سوء استفاده گروههای تندرو داخلی از این حمایت خارجی ها و اعمال فشار بیشتر و محدود تر کردن فضای سیاسی کشور نتیجه دیگری رو در بر نداره.
- گزینه3: اگر در اثر عدم شرکت ما در انتخابات موجود بی کفایتی (منظورم احمدی نژاد نیست) سرکار بیاد و مشکلاتی برای کشور بوجود بیاره نه تنها وجدانمون راحت نیست که بقیه اندامهامون هم به درد خواهد اومد چرا که همه ما سوار یک قایقیم.
- گزینه4و5: من هم دل خوشی از ساختار ج.ا.ا ندارم. اما حرف اینه که حالا که از عملکرد حکومت راضی نیستیم چه باید بکنیم . این مهمه و به نظر من با عدم شرکت در انتخابات فقط آب به آسیاب کسانی میریزیم که هیچ علاقه ای به مردم ندارن و دوست دارن با رای به اصطلاح "ارزشی" همون چارتا و نصفی هوادار قسم خورده و وضو گرفته شون , پست های مختلف رو اشغال کنن و هر بلایی که خواستن سر مملکت بیارن.
گزینه6: یه کم بچه گانه نیست؟
به نظر من با رای ندادن به هیچ کدوم از این اهداف به جز مورد 1و6 نمیرسیم, که اون هم فکر نمیکنم به هزینه اش بیارزه.
علاوه بر این می خوام در آخر توجه تون رو به این نکته جلب کنم که با عدم شرکت مردم در انتخابات سناریویی که جناح راست در حال تدوینشه و اون هم حذف جریان اصلاح طلبیه میتونه به نتیجه برسه و حکومت با حذف اصلاح طلبان (که از اصلی ترین منتقدین حاکمیت و مهم ترین شانس برای عبور بدون خونریزی از حکومت ولایت فقیه به یک حکومت مبتنی بر لیبرالیسم هستن) اصلاح طلبان جدیدی از درون جناح منتسب به ولایت فقیه در بیارن و برای سالیان بسیار دیگه ای پایه های حکومت رو (که با نفت 100 دلاری و بمب هسته ای قدرت بزرگی -حداقل در بعد نظامی- خواهد شد) حفظ کنن و با بی تدبیری شون هزینه های زیادتری رو به ایران و ایرانی تحمیل کنن.
دیگه خود دانید.
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |
|