خدا را شكر ميكنم كه مرا از شر عشقي احمقانه نجات داد.
و از خدا به خدا گله ميكنم چرا كه ديگر دليلي براي زندگي ندارم !
.
.
.
اياك نعبد واياك نستعين
نوشته شده توسط
احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
... يك وقت در ميدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود كه شهرداري نصب كرده بود . يكي رو به جنوب و يكي رو به شمال. آن وقتها ساعت الكترونيكي نبود . اين دو تا ساعت هيچ وقت نميشد كه با همديگر ميزان باشند، اغلب يكي دو دقيقه و گاهي يكي دو ساعت با هم اختلاف داشتند . خدا رحمت كند مرحوم محمد مسعود را ، يك وقتي در روزنامه مرد امروز نوشت: هر وقت اين دو ساعت با هم ميزان بشوند، كار اين مملكت هم ميزان خواهد شد. اين نكته آنقدر ظريف بود كه دهان به دهان ميگشت و شهرداري چون ديد كه واقعا نمي تواند اين نقص را برطرف كند ، براي رهايي از شماتت مردم، اول كاري كه كرد آن ساعت ها و ستون ساعت را از ميدان برداشت: شتر مرد و حاجي خلاص! اصولا ساده ترين راه براي حل يك مساله مشكل رياضي، پاك كردن صورت مساله از روي تخته سياه است ...
به نقل از: هزارستان ص 14 ـ تاليف آقاي باستاني پاريزي
نوشته شده توسط
احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |