امروز باز از آن روزهايي بود كه لازم بود سر ناهار مغلطه كنيم. ناهارمان در اصل كشك و بادمجان بود . اما از آنجايي كه من نمي دانم كجا! طبق معمول براي پدر بزرگوارمان گوشت هم كباب كرده بودند. البته لازمه عرض كنم كه اين كه پدر حتما گوشت ميل كنند دستور هيچ پزشكي نيست. بنابراين من به نام عدالت سفره رو ترك كردم. و ناهار چايي ميل ميكنم.
پ.ن: من هميشه با خودم فكر ميكنم كه وقتي ما به عنوان يك خانواده نميتونيم بين خودمون عدالت رو حكمفرما كنيم و به هزار بهانه هميشه بينمون تبعيض وجود داره چطور ميشه توي يه جامعه عدالت بوجود آورد؟ آيا اين يه خيال احمقانه نيست؟
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
ببين ديازپام 10 خورانده اند خلق را بين چگونه بشكنند جاي شيشه تلق را ببين چگونه پول ميدهيم نفت و آب و برق را ببين احاطه كردهاست عدد ذهن خلق را . . .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
یه گروه ۱۴ نفره ایرونی با پیام صلح و دوستی به چند تا از کشورهای دنیا سفر کردن . شما هم می تونید با امضای بیانیه این گروه بهشون در این راه کمک کنید.
برای رفتن به سایت قشنگ این دوستان اینجا رو کلیک کنید!
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
آن كس كه نداند و بداند كه نداند لنگان خرك خويش به مقصد برساند
وانكس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابدالدهر بماند
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
امروز ظهر جاي شما خالي داشتيم با خانواده محترم فيلم ميديديم. فيلم كارتون رابين هود. البته ما اول كاري چندان ميلمان نبود فيلمي را كه شصت و شيش بار در دوران طفوليت از رسانه ملي ديده بوديم مجددا زيارت كنيم.اما به جهت همراهي با كانون گرم خانواده و تاحدودي هم ميل به تجديد خاطرات ايام بي خيالي نشستيم پاي فيلم . همه چيز مثل هميشه بود.تا نيمه هاي فيلم يعني جايي كه خرگوش كوچولو كه كماني از رابين هود به مناسبت هديه تولدش گرفته بود تيري را به اشتباه به خانه پرنس جان انداخت و وقتي رفت تا تيرش را بردارد با شاهزاده خانم قصه يعني ماريا "فيس تو فيس" شد . تا اينجاي قصه را ديده بودم و مي توانستم مو به مو براي برادر كوچكترم تعريف كنم و هي صدايش را درآورم كه :ساكت لطفا، خودم دارم نگاه مي كنم. اما از اينجا به بعد بود كه يكباره همه چيز جديد شد . ديدم كه ناگهان خواهر مارياي قصه به صورت بي حيايانه اي به عشق برادر رابين هود اعتراف ميكنه و در سكانس بعد رابين هود هم همينطور و حتي كمي جلوتر جناب رابين هود "دختره نا محرم" رو دزديده و به مخفيگاهش ميبره و بوسه و رقص و آواز و ... خلاصه حكايت كلي رمانتيك ميشه. حالا همه اينها رو گفتم كه به اينجا برسم كه شايد يكي از دلايلي كه من (وشايد بعضي از هم نسل هاي من ) عشق ورزيدن عين بچه آدم رو بلد نيستيم همين عدم آموزش باشه . حالا چه از طريق رسانه ها و چه خانواده ها. به هر حال كاشكي اين جور فيلمها رو زودتر ميديديم! الان ميبينيم كه ديگه كار از كار گذشته. حالا حكايت ما و كارتون بي سانسور رابين هود ، شده حكايت نوش دارو كه وقتي كه وقتش بود نرسيد و وقتي هم رسيد كه ديگه جونی واسه سهراب نمونده بود .
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي سنگدل اين زودتر ميخواستي حالا چرا
پ.ن: احتمالا سه شنبه هفته بعد برم فومن و ماسوله و ... اگه مستجاب الدعوه ای چیزی هستین دعا کنید کارام روبراه شه .
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : اجتماعي |
صدها دانشجوی دانشگاههای ژنو و هانوفر آلمان با امضای طوماری ضمن حمایت از دانشجویان مبارز و ازادیخواه پلی تکنیک خواهان آزادی هر چه سریعتر دانشجویان دربند شدند. این طومار پس از امضا به دفتر عفو بین الملل برای پیگیری هر چه بیشتر تحویل داده خواهد شد.
...
بیا، بیا تا دوباره برایت از جادوگر پیر و بدجنس قصه ها بگویم که مردان شهر را به بند کشیده و طلسم کرده بود...انقدر سیاه بود که روشنی به شهر نمانده بود...اما قبل از آنکه تو چشمانت را بر هم بگذاری در آخر قصه، این جادوگر بود که تیره روز و وامانده بود...
بیندیش، به همان حسینی که به گفته تو تشنه لب فریاد هل من ناصر ینصرنی برآورد، چگونه جاودان ماند تا بگوید که "اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید".
سیه روزی ها خواهد گذشت، روشنی خواهد آمد و بر سر ما نور خواهد ریخت اما سیاهی ها بر تارک پلید و پلشت اینان خواهد ماند...
پسرم:
صبور باش که سحر آمدنی است، مقاوم بمان که زنجیرهای این پلیدان گسستنی است، راست قامت بمان که سپیدار ماندنی است
و
ایستاده و استوار بمان که عو عو این سگان نیز رفتنی است!
وبلاگ آذر - تا آزادی یاران پلی تکنیکی-
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
تو ليست وبلاگهاي به روز شده اسم يه وبلاگ خيلي برالم جالب بود : امر به معروف و نهي از منكر اينترنتي! كنجكاو شدم و مطالبش رو مطالعه كردم . به نطرم رسيد بايد اين مطالب رو بنويسم .
برای دیدن وبلاگ آقای مردای کلیک کنید.
سلام آقاي مرادي
من نمي دونم واقعا اون چيزي كه ادعا مي كني هستي يعني واقعا طرفدار ولايت و عاشق آقا و از اين حرفها يا ما رو سركار گذاشتي . اما به هر صورت )با فرض جدي بودنت( يه سري حرف دارم باهات كه مي گم و به قول معروف من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه پند گير خواه ملال:
اول- گفته بودي ما انتقاد پذيريم بحث منطقي ميكنيم. گوش شنوا داريم و . . . عزيزم نداري . مي دوني چرا ؟ چون آخر هر كامنتت نوشتي مرگ بر ضد ولايت فقيه ! عزيز دلم شما اگه واقعا اهل منطق باشي كه حرف منطقي با مرگ بر فلان و زنده باد بهمان به جايي نميرسه . به اين عبارات مي گن شعار! و شعار هم نمي تونه زيربناي يه بحث منطقي باشه .
دوم- به آقاي احمدي نژاد 17 ميلييون نفر راي ندادند . بلكه به ايشان 17 ميلييون راي در دو نوبت داده شد . فكر مي كنم ديگه اين رو هر كسي مي تونه درك كنه كه وقتي 17 ميلييون نفر به يك نفر دوبار راي بدهند اين آدم 37 ميليون راي داره نه 17 ميليون . به آقاي احمدي نژاد در خوشبينانه ترين شكل 12 ميلييون نفر راي دادند. --- البته اين هم جاي حرف دارد كه شما اگه راي براتون مهم بود كه آقاي خاتمي چهار سال قبل تر 21 ميلييون راي آورد . چرا اونوقت به راي مردم احترام نذاشتين؟ چرا اون همه بحران براي دولت اون بابا و مردم درست كرديد؟
سوم- خوشبختانه خودتون هم داريد اعتراف مي كنيد كه رهبري هم با آقاي احمدي نژاد كاملا همراهه . مجلس هم كه جناح راستيه . ديگه كي ميمونه كه با شما دشمني كنه و بتونه ضربه بزنه . چهارتا وبلاگ نويس؟؟؟ حكايت ما شده حكايت اون بچه هه كه بهش گفتن تو بچه اي پاكي دعات زود مستجاب ميشه . دعا كن اين مشكل ما هم حل شه . بچه هه ميگه عزيز من اگه دعاي بچه ها مستجاب ميشد تا الان يه معلم هم زنده نمونده بود . حالا حكايت وبلاگ نويسها شده . عزيز دلم اگه ما از دستون كاري بر مي اومد كه تا حالا كرده بوديم كه ! همه چيز دست جناح راستي هاي محترم افتاده . با يه رييس جمهور بسيجي ، با يه مديريت بسيجي و مملكت رو به هر كجا كه دوست داريد مي كشونيد . ديگه خواهش مي كنم گناه كم كاري و ندانم كاري هاي خودتون رو به گردن ديگرون نندازيد !
چهارم- شما و دوستانتون خيلي در ايجاد روحيه امر به معروف و نهي از منكر در ايران موفق بوديد كه حالا شعبه خارجي هم باز كردين؟ كنفوسيوس ميگه وقتي در خونه خودت پر از آشغاله به آشغالهاي خونه همسايه كار نداشته باش.
الباقي اش هم طلبت .
يا حق
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : سياسي |
...
بايد امشب بروم .
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد ، بردارم
و به سمتي بروم .
كه درختان حماسي پيداست .
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند .
يك نفر باز صدا زد : سهراب ؟
كفش هايم كو ؟"
...
پ.ن: خیلی وقته هوایی رفتنم . آخ که اگه این همه قید و بند نبود ...
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
دیشب جايي مهمان بوديم. ميزبان مادر مرده كلي تدارك ديده بود. همه جور اسباب تفريح موجود بود. ناگهان كسي ندا دا كه ايهاالناس در برويد كه مامورها ريختند با تيمپو! يعني كه اوضاع خيط مامورها شد. آقا ما هم از همه جا بيخبر از جاي دنجمان پايين آمديم (ما روي درخت بوديم)و سعي كرديم به دوستان سياه مستمان كمك كنيم از راه پنجره فرار كنند. تقريبا همه در رفتند ما مانديم و دو نفر معتاد عزيز كه درحين فرار دست يكي شان را چاقوي مست ديگري بدجوري بريده بود . بايد به بيمارستان مي رسانيدمش .اما هيچ اميدي بود به يافتن وسيله اي براي رسيدن به بيمارستان وجود نداشت و احتمال اينكه معتاد عزيزمان از شدت خونريزي دچار مشكل حادي شود هم بود. در همين حال و احوال رسيديم به يك داروخانه شبانه روزي . مسوول شب داروخانه با ديدن زخم سريع دست به كار شد و زخم را پانسمان كرد اما توصيه كرد هر چه سريعتر به پزشك مراجعه كينم براي بخيه زدن زخمي كه به نظر او خيلي عميق مي امد.
همه چيز اين وسط اتفاق افتاد . در حين پانسمان ، اين مردك نمك نشناس با هماهنگي دوست گرانمايه اش ! مقداري از پول دخل را دزديدند تا بعدها خرج كثافت كاري شان كنند. يعني دخل كسي كه ساعت دو و اندي شب به آنها جا داد و ازشان مراقبت كرد را زدند . سخترین قسمت این تراژدي آنجا بود که تمامش جلوی چشم من انجام می شد و من نمی توانستم چیزی بگويم، چون آن پست فطرتها آشناي من بودند و من نميتوانستم آبرويشان را ببرم. واين نگفتن و دفاع نكردن از آدمي مهربان در مقابل "نامردها" دارد ديوانه ام مي كند. ديوانه مي فهميد !
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
واحد اطلاعات اكونوميست با ثبت رقم 17 درصد: نرخ تورم ايران امسال به بالاترين ميزان طي دهه كنوني ميرسد كه پس از عراق با نرخ تورم 30 درصد
و آذربايجان و يمن با نرخ تورم 21.1 درصد در مكان سوم اين منطقه جاي گرفته است.
مادر استاد آواز ايران شامگاه يكشنبه هفدهم تيرماه جاري بهدليل عوارض ناشي از بيماري قلبي
درگذشت. مادر شجريان صبح پنجشنبه در خواجه اباصلت بهخاك سپرده ميشود
يدالله طاهرنژاد در گفتوگو باايسنا: بحث ائتلاف از گردنهها عبور كرده و به دشت رسيده است پيشنويس منشور اصلاحطلبي براي ارائه به شوراي هماهنگي آماده است
احمدي نژاد: مافيا اين بار با زباله بيمارستاني مي آيد!
نوروز: «محمود احمدي نژاد» در تازه ترين سخنان خود که در ديدار با خبرنگاران راستگراي حوزه
دولت بيان شد، از تحرک جديد مافيا عليه دولت نهم تحت پوشش زباله بيمارستاني خبر داد.
ايلنا فيلتر شد !
نوشته شده توسط احسان در تاريخ . مربوط به بخش : |
|