درود بر شما خوانندگان عزيز دل خودم و لاغير
از همه ي دوستاني كه اين چن وقته كمتر بهشون سر زدم (و البته تعا اطلاع ثانوي خواهم زد) به شدت عذر مي خوام. فعلا سرگرم تهيه ي مقدمات تبليغات انتخاباتي شهرمونم. و باور كنين هزارتا گرفتارم. ايشالا بعد از پيروزي ميرحسين موسوي دوباره باز خواهم گشت و خواهمتان خواند. قربونتون برم.
پ.ن: پر واضح است كه اگر شكست هم بخوريم خواهم آمد. اصولا من پر رو تر از اين حرفهام.
پ.ن۲: با اينكه فوتبالي نيستم و كلا تماشاي فوتبال و كار "خنك"ي مي دونم اما جهت خالي نبودن عريضه قهرماني تيم استقلال و به طرفدارانش تبريك عرض مي كنم. اصولا قرمزته!
... کاش من و ما بفهمیم که :
معجزه ای رخ نخواهد داد
در هیچ جا از آسفالت گندم نمی روید...
اگر زندگی بهتری می خواهیم باید مردانه بایستیم و طلبش کنیم. به نظر من ايران به جايي رسيده است كه به خاطر حفظ حرمت زندگي بايد کفن بپوشيم!
هل ناصر من ينصرني؟؟
دیم دی ری ریم
ریم دی دی دیم
سال نو مبارررررررررررک
من پای 7سین فقط یه آرزو کردم شما ها هم بگین آمین شاید برآورده بشه:
خدایا هرچند من همیشه بنده ی درپیتی بودم برات، اما تو رو به جان مادرت یه کمکی بکن، یه حالی بده کلا یه دستی برسون که دیگه امسال از دست این معجزه ی هزاره س سوم راحت شیم.
لال از دنیا نری بگو آمین!
پ.ن: به نظر من که الان وقت نا امید شدن نیست. خاتمی نیامد دیگری را باید پیداکرد. خاتمی نه موسی بود که ید بیضی کند و نه عیسی که دم مسیحایی داشته باشد.
مهم این است که تقکر اصلاح طلبی به پیروزی برسد. و برای آن باید تلاش کرد. هرکس که به هر بهانه ای گوشه ای بنشیند و وارد عرصه نشود، در مقابل سرنوشت ایران مسوول است.
ميگن زمان جنگهاي ايران و روسيه يه روز عباس ميرزا نايب السلطنه كه فرمانده قشون بوده، به توپچي فرمان آتش ميده اما ميبينه خبري نشد. خيلي عصباني ميشه و دستور ميده رييس توپچي ها رو بيارن. شخص مورد نظر (منظورهمون رييس توپچي هاست) كه مياد ازش ميپرسه كه چرا فرمان رو اجرا نكردي؟ (يعني چرا شليك نكردي) طرف ميگه به هزار و يك دليل! عباس ميرزا هم كه از دست يارو كفري بوده ميگه يالا شروع كن به گفتن ولي اگه هزار و يك دليل نداشته باشي ميدم پدرتو دربيارن. يارو ميگه: دليل اول اينكه باروت ها نم كشيده بود. عباس ميرزا ميگه كافيه. همين يه دليلت اندازه ي هزار و يكي قانع كننده بود. حالا منم براي سر نزدن به وبلاگ شما خوانندگان و دوستان جيگرم (كه باور كنين از كارهاي مورد علاقمه-يعني اگه من سر به سر شماها نذارم چيكار كنم؟) هزار و يك دليل دارم و اولينش هم اينه كه كامپوترم سوختيده شده. حالا اگه باز هم ميخواين دليل بيارم؟
براي دانستن درباره احمد قابل و نامه ي اعتراض آميزش به آقاي خامنه اي و پاسخش و باقي قضايا اينجا كليك كنيد.
كلا حرف خاصي ندارم. فقط داشتم از كنار كامپيوتر رد مي شدم گفتم يه چيزي هم بنويسم. اما هر چي فكر مي كنم نمي دونم چي بگم؛ از چكهايي كه هي پاس نمي شن و كسادي بازار بگم؟ از راه اندازي ستاد هاي آقاي خاتمي و مجمع عمومي ۸۸ بگم؟ از نگراني براي آينده كشورم حرف بزنم؟از اين حس خيط نزديكي به ۳۰ سالگي بگم؟ از ترديدهام براي زندگي آينده بنويسم؟ از مشكلات خانوادگي ام بگم؟ كارهاي روزمره ام رو تعريف كنم؟ آيا اصلا چيزي هست كه تعريف كنم؟ آيا شما رو سر كار گذاشتم؟ آيا چي هي داري ادامه مي دي آيا نداره ديگه خوش تيپ! سر كاري ديگه. باز هي بگين ما اشتغال زايي نمي كنيم. بيا اين هم شغل! خداوند من و براي شما جماعت وبلاگ خوان حفظ بفرمايد.
پ.ن: نامردي اگه نگي آمين يا رب العالمين!
اخيرا مشاهده شده است كه وبلاگهاي دوستان مطالبي با موضوع "حجاب" گذاشتن و حتي من خودم در قسمت نظرات وبلاگم ديدم يه شخص"ابدالكسخرنه اي" در اين مورد پيشنهادات مشكوفي داده. به هر حال جهت عقب نماندن از قافله ي چرت و پرت نويسان محترم و ايضا محترمه، من هم مطلبي رو از اي ميل هاي گروه مارشال مدرن اينجا مي ذارم. اميد است كه بحاليد:
- اون تصویر اول حاصل کار هنرمندان ارزشی عرب در تبلیغ حجاب است و تصویر دوم هم حاصل زحمات هنرمندان ارزشی ایرانی در کپی کردن همان طرح بالایی است!!
تازگی ها با چسباندن این تصویر در اطراف مدارس دخترانه یک حرکت ارزشی در جهت تبیین جایگاه واقعی زن و مرد شروع شده که شایسته تقدیر است. با توجه به اینکه قرن ها است شاعران منحرف با تشبیه زن و مرد به شمع و پروانه و گل و بلبل افراد نا اگاه را به بی ناموسی تشویق می کنند جا دارد هنرمندان ارزشی برای شیرفهم کردن ملت فهیم ایران بیشتر تلاش کنند.
ولی خب نظر سنجی برای ارزیابی درک تصویری خودتون از تصویر بالا قرار دادم و از شما میخوام با دقت فراوان به این سوالات جواب دهید:
1- شباهت دخترها به شکلات در این است که …..
الف- هر دو به کشورهای عربی صادر می شوند
ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند
ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند
د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند
2- دختری که در محل کار حجاب را رعایت می کند ولی در خانه پارتی می اندازد چه نوع شکلاتی است؟
الف- شکلات مغزدار
ب- شکلات رژیمی
ج- شکلات دو رنگ
د- هات چاکلت
3- اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت ……
الف- مگس بالدار است به مگس بی بال
ب- مگس سالم است به مگس دیابتی
ج- مگس معمولی است به خرمگس
د- مگس سمج است به مگس بی بخار
4- اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟
الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است
ب- میت کفن شده
ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد
د- الف و ب صحیح است
5- پسری که با (( شکلات پیچ )) دوست می شود چه نوع مگسی است؟
الف- خرمگس
ب- مگس نابینا
ج- مگس سرکه
د- مگس قانع
6- اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس ، نقش یک رسانه برابر است با ……
الف- خرمگس معرکه
ب- پشه بند
ج- بسته بند سیار
د- صاحب قنادی
7- با استفاده از پیام نهفته در تصاویر بالا شعر انحرافی زیر را اصلاح کنید :
(( حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم ))
الف- حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا بیان حالتو بگیرن
ب- حاجت مطرب و می نیست تو هم برقع نگشا که حوصله دردسر نداریم
ج- مطرب و می چیزهای بسیاری بدی میباشد خواهرم تو شکلاتی و من مگستم ! خودت را در جای خشک و خنک و پوشیده نگه دار که من هم بروم دنبال کارم
د- حاجت مطرب و می نیست تو برقع نگشا زلفاتم جمع کن بزار سر ما هم سر جاش بمونه
8- به سوالات فوق چگونه جواب دادید؟
الف- با کمک یک حشره شناس به نام امیر حجوانی
ب- با کمک یک قناد به نام نریمان
ج- همینجوری قضا قورتکی
د- جواب ندادم چون سوالات مزخرفی بود
امیر حجوانی
آقای لاریجانی ! بوی گوشت سوخته ی یک معتاد شرف دارد به بوی دهان تو!
مسیح علی نژاد
دیروز با بغض مطلبی در مورد مردی که در برابر مجلس خودسوزی کرد نوشتم و برای اعتماد ملی فرستادم. اما امشب دیدم به جای مطلب من مطلبی از خانم کدیور در همین زمینه در روزنامه کار شده است و مطلب من پر پر شد. اول به سرم زد طنز تلخی برای روزنامه بنویسم و بگویم اگر من هم سر و همسری داشتم و بعد خانوادگی این روزها برای دفاع از کروبی وارد میدان میشدیم مطلب مرا دور نمیانداختید بعد یاد این افتادم که خود آقای کروبی هرگز از من به عنوان کسی که بیشترین لطف را هم به بنده در روزهای احضار و دادگاه داشته اند به دلیل اینکه سنگ معین را به سینه زدهام شاکی نشده بود. منصرف شدم و گفتم مطلب را اینجا بگذارم از این ستونلرزهها دلگیر نشوم . مهم این بود کسی به آقای لاریجانی بگوید که از دهانش بویی از کلام انسانی نیامد آنگاه که یک انسان درست روبروی خانه ملت خودش را به آتش کشید. برای همین مطلب خنثی و قابل چاپی که برای روزنامه نوشته بودم را باتیتر و پایانی که به هوای دل خودم نزدیکتر است میگذارم در این خانه فیلتریام.
نمایندهای در نشست علنی مجلس از جای بر می خیزد تا از آقای رییس بخواهد از شان مجلس دفاع کند و به ملت توضیخ دهد آنکه در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی بنزین بر بدن خویش ریخت و خود را آتش زد٫ جانباز نبود بلکه معتاد بود و آقای رییس نیز سریع و آماده به دفاع برمی خیزد و تاکید میکند که همینطور است ٫ آنکه در آتش خودساخته ٫ سوخته٫ معتاد بوده و مشکل روحی و روانی داشته و اساسا بویی از جبهه و جنگ نبرده است. *
ظاهرا رسانهها برای جنازه سوخته مردی که درمقابل ساختمان بهارستان٫ زمستان سرد زندگی خود را با گرمای آتشی پایان داد٫ خبرهای حاشیهای نوشتند که مجلس بر آن شد تا در مقام دفاع از جایگاه خانه ملت بر آید و بگوید آنکه مرده٫ مرگش به دلیل بیتوجهی نمایندگان نبوده و او در در سه تاریخ مشخص با سه نماینده مجلس ملاقات داشته است. رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس حتی تاریخ دقیق این ملاقات ها را از تریبون مجلس اعلام میکند آنچنان که نام نمایندههایی که مرد سوخته دیدار کردهاند را را نیز اعلام می کند و سپس نتیجه میگیرد که ؛قربانی این خودسوزسی؛ مشکل روحی و روانی داشته است و بر این اساس رسانهها باید در انتشار چنین اخبار حساسی آن هم در ایام سی سالگی انقلاب مراقب باشند تا مردم را بیهوده نگران نکنند.
بیراه نمیگوید او که در کسوت یک نماینده نگران است تا جامعهای نگران نشود. در همه کشورها وقتی چنین حادثههای دلخراشی رخ میدهد٫ رسانه ها زمین و زمان را به هم میرسانند تا روزنهای به واقعیت بگشایند. بی شک دغدغه نمایندهای که نخواستهاست نام کشورش به اتهام بیتوجهی به جانبازان نازنین میهن بدنام شود٫ ستودنیاست و از انسانیت به دور است اگر رسانهای بی تحقیق دقیق٫ خبر کذب نوشت و موجب شد دهنیت مردم از بیتوجهی به آنانی که مظلومانه در گوشههای شهر خاطراتی از جنگ را بر تن زخمی خود حک کردهاند٫ مخدوش شود.
شاید روزی که تلانبار داروهای یک جانباز شیمیایی در خانه حقیر و فقیرش همانند کوهی از دارو٫ سوژه عکس خبرگزاریهای جهان شد دل همین ملت میخواست نمایندهای از خانه ملت برخیزد و بگوید: نمیگذاریم قهرمانان ملیمان را سوژه عکس کنید و کوله پشتی می بستند و میرفتند تا کوه غم بسیاری از خانوادههای رنجدیده جانباز را فتح کنند. بیشک وقتی در خیابانهای امن تهران ناگهان مردی با لباسها و چهرهای خسته داد میزند: خمپاره انداختند٫ سنگر بگیرید٫ سنگر بگیرید ملت دلش رضا نمی دهد خانواده ای که مرد را همراهی میکنند٫از جمعیت عذر بخواهند و یادآور شوند که مرد همراهشان شیمایی شدهاست و از بیماری اعصاب و روان رنج میبرد. ملت خوب می داند آنکه باید عذر بخواهد ماییم که عضوی از ما بیقرار است بیآنکه بدانیم بر او چه سخت میگذرد وقتی جمعی مشغول دعوا برای شان و جایگاه خویش اند.
این ها همه مقدمهای دراز بود برای آنکه بگویم شان مجلس بالاتر از این است که در دفاع از جایگاه خود٫ منش جانبازان را فراموش کند و تنها به نامشان تکیه کند. آنان که جان برایشان هدیه ناقابل است در دفاع از مام میهن بیشک آن روز که سینه در برابر حریف سپر کرده بودند٫ آدم ها را به خوب و بد تقسیم نکردند. برای آنها جان کسی که سوابق روحی و روانی داشت با او که در جایگاه استاد و دانشمند مینشست برابر بود. هرگز نگفتند برای دفاع از جان کسانی جان می دهیم که زندگیشان خالی از سوابق سوء باشد. برای آنها انسان ٫ انسان بود . پس چگونه ممکن است در سخنان رییس یک مجلس و مسئول کمیسیون امنیت ملی آن برای سوختن یک انسان در آتشی که به گفته خودشان به دلیل مشکلات روحی و روانی بر افروخته شده بود٫ حتی یک کلمه ساده برای رفع نگرانی و دلجویی از ملت وجود نداشته باشد و همه تلاش برای آن باشد که ثابت کنند آنکه مرده٫ جانباز نبوده است. بی شک جانبازان مومن این دیار دلشان رضا نمی دهد نمایندگانشان تریبون در اختیار بگیرند اما حتی یک کلمه به ملت وعده ندهند که مرگ یک انسان را پیگیری میکنند حتی اگر او سوابق زندانی و اعتیاد داشته باشد.
به گمانم یک وعده ساده مبنی بر اینکه مجلس بررسی میکند تا ببیند مردی که در سه وعده با سه نماینده تهران دیدار داشته است ٫ سپس چرا خودسوزی کرده است ٫ نه تنها از شان مجلس نمیکاست بلکه همان هدف والای جانبازانی را تقویت میکرد که جان خویش برای چنین روزی تقدیم کردهاند تا نمایندگان یادشان نرود برای خودسوزی یک آدم جدا از سوابق زندانی و مشکلات روحی و روانی او ٫ از یک ابراز تاسف ساده و پیگیری مسولانه دریغ نکنند.
اگر هنگام واقعه ملتی در کنار آتش میایستادند از بوی گوشت سوخته بدن یک معتاد هرگز چندششان نمیشد اما آنگاه که در برابر مرگ یک انسان ٫ دهانی باز میشود و به جای دلجویی ٫ شروع به توجیه میکند٫بی شک ملتی دست به سمت بینی اش میبرد تا بوی غیرانسانی این کلمات آزارش ندهد.
فراخوان :
این اتفاق ممکن بود در زمان هر دولت و مجلسی رخ دهد و بی شک مستمسک قرار دادن اینگونه حوادث برای نقد جریانی که منتفدش هستیم هرگز اخلاقی و عقلانی نیست اما تنها برای اینکه رییس مجلس یاد بگیرد که جنازه سوخته یک آدم را با زبانش دوباره به آتش نکشد کاش هر کسی در وبلاگش در این مورد بنویسند و حداقل از ریس مجلس بخواهند که اگر پیگیری این ماجرا دشوار است عذرخواهی برای این شیوه بهشت و جهنم تقسیم کردن را از قلم نیاندازد. در کنار تمام بازیهای وبلاگی این هم بازی تلخ من است و دوستانم را دعوت میکنم به یک نوشتار ساده خطاب به رییس مجلس تا یادمان باشد آدمی که گفته می شود مشکل روحی و روانی داشت آتقدر عاقل بود که خودش را به خانه ملت رساند و آتش گرفت.
کسانی که نوشته اند:
جانباز نبود ٫ انسان که بود/ هاشم حکمه
چه ولنتاین عاشقانه ای دارد جانباز / جمهور
دو سوی دعوا شانه به شانه هم / آرش کمانگیر
معتاد مجرم نیست آقای لاریجانی / مجمع دیوانگان
نادیده گرفتن حقوق یک انسانی ولو معتاد / آرش سیگارچی
باید از پدر یک خانواده اعاده حیثیت شود/ وبلاگ چراغی باید افروخت
درخت جهنمی و مردی که انسان بود و سوخت / وبلاگ راز سر به مهر
ما یاد گرفتیم که بسوزیم و بسازیم / وبلاگ معمار بابا کاندیدای انتحابات ۸۸
درد سوختن و آتش گرفتن برای جانباز و معتاد مشترک است / وبلاگ سبک ایرانی
http://masihalinejad.com/?p=184
خودسوزی و مرگ مقابل مجلس
تنها يک روز بعد از آنکه برخي مقامات بر زنده بودن شخصي که خود را مقابل مجلس به آتش کشيده بود، تاکيد کردند برخي اخبار حاکي از آن است که اين فرد که به گفته مراجع قضايي معتاد نيز نبوده است، فوت کرده و مراسم ختم او نيز روز گذشته برگذار شد.به گزارش ياري مراسم ختم مرحوم محمدرضا کلاورزاني مقدم روز گذشته در مسجدي واقع در چهارراه سيروس تهران برگزار شد.گفته مي شود مرحوم کلاورزاني سه فرزند داشت که بهزيستي استان تهران سرپرستي دو فرزند وي را بر عهده داشته و چندي قبل به دليل مشکلات مالي مجبور شده بود تا کليه همسرش را نيز بفروشد اما پيش از خودسوزي، همسرش ديگر با او زندگي نمي کرد.مرحوم کلاورزاني مقدم در نامه يي که از خود باقي گذاشته است، دليل خودسوزي را بيکاري و فقر عنوان کرده بود.در عين حال محمد دهقان نماينده مشهد با انتقاد از رويکرد رئيس مجلس و رئيس کميسيون امنيت ملي در مواجهه با اين حادثه گفت؛ «نبايد رئيس مجلس از پشت تريبون حيثيت افراد را اين گونه زير سوال ببرد و نبايد حيثيت کسي را که به مجلس پناه آورده و ما براي او کاري نکرده ايم يا شايد هم نتوانسته ايم کاري انجام دهيم، زير سوال ببريم.»
يک جانباز شيميايي ديگر نيز در بنياد شهيد خودسوزي کرد.
در حالي كه پس از خودسوزي فردي در مقابل مجلس شوراي اسلامي، همه توجهات و اخبار معطوف این ماجراست، خبرنگار عصرايران از خودسوزي يك جانباز در بنیادشهيد و امور ايثارگران مطلع شد.
به گزارش خبرنگار عصرايران حجت الله فرزاد جانباز شیمیایی و از اهالي خرم آباد است كه در بنياد شهيد و امور ايثارگران خرم آباد داراي پرونده جانبازي و ايثارگري بوده است.
وي چند روز قبل زماني كه براي پيگيري مشكلات خود به همراه همسرش به سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران تهران مراجعه كرده بود ، در مقابل اين سازمان با بنزين خود را به آتش كشيد و متعاقب ان به بیمارستان شهید مطهری تهران منتقل شد .
به گزارش خبرنگار عصر ایران ، ریه ها و کلیه های این جانباز که بر اثر عوارض شیمیایی، دچار آسیب بود، در این خودسوزی از کار افتاد و در نهايت به دليل شدت سوختگي درگذشت.
مراسم تشييع او در زادگاهش خرم آباد و در میان حزن واندوه مردم برگزار شد و در قطعه شهدای خرم آباد دفن شد.
مرحوم فرزاد كارمند سازمان آب و فاضلاب لرستان و رئيس شوراي حل اختلاف شماره ١٤ شهيد مطهري خرم آباد بوده است.
یادآور می شود پس از ماجرای خودسوزی در مقابل مجلس ، برخی نمایندگان با تکذیب جانباز بودن وی ، مدعی شدند که آن فرد ، معتاد نیز بوده است و البته بازپرس پرونده نیز در مقابل ، اعتیاد وی را تکذیب کرد.
حال منتظر توضیحات مسوولان درباره خودسوزی این جانباز که دارای پرونده جانبازی نیز هست ، می مانیم.
در همین حال یک مسوول در بنیاد شهید در گفتگو با عصرایران با تاکید موکد بر جانباز بودن مرحوم فرزاد یادآور شد: قبل از هرگونه واکنشی به این خبر اعلام می کنیم که آن مرحوم سابقه اعتیاد به هیچ نوع مواد مخدری نداشته است!
http://davarpanahp.blogfa.com/post-586.aspx
تااينجا گفته بودم كه بچهه زمان رو از يادم بردوند. و اما بعد:
آقا ما يه رفيق شفيق داريم به نام منصور كه ما محض شوخي بهش مي گيم"منصور القاعده"و اون روز هم قرار بود كه بااين بنده خدا بريم امتحان، البته ايشون هنوز دانشجو هستن اما محض رفاقت قرار بود باهام بياد. خلاصه، ما و اين دوست عزيزتر از جانمون راه افتاديم كه بريم امتحان بديم. محل آزمون تا ما شيرين 2 ساعت دو ساعت و نيم راه بود. حالا ساعت يه ربع به يكه و ما هم سوار يه تويوتاي كاريناي مدل زمان جونونياي آدم عليه السلام. آقا ما هر جور حساب كرديم ديديم كه نه به جان داداش نخواهيم رسيد. القصه به منصور گفتم حكايت اينه و ديگه هر گلي زدي سر خودت زدي. اين بنده ي كاردرست خدا هم پاشو گذاشت رو گاز و د برو كه رفتي. حالا اينكه اين وسط ما چن بار اشدمونو خونديم و چن بار عرق سرد بر پيشاني مون نشست و چن بار خودمونو فحش داديم كه اين چه غلط بود كردي و اينا بماند.خلاصصصصصصه ساعت 2 و نيم رسيديم به محل امتحان. حالا تو دفترچه هم نوشته ساعت 2 درها بسته ميشه. گفتم ديگه دير شده و امتحان از دست رفت و يعني حيف كه من نرسيدم وگرنه نفر اول مي شدم و از اين خالي بنديها، اما تو دلم مي گفتم الهي شكر كه نشد وگرنه رتبه ي از آخر اول مي آوردم و كلي باعث آبروريزي مي شد بين بچه ها. ما شانس درست و حسابي هم كه نداريم كه، يه وقت يكي ازاين بچه هاي جناح اونوري رتبه ي ما رو مي ديد و كلي حكايت خيط مامورا مي شد . تو همين خيالا بودم كه يه آقاي ميانسالي كه جزم انتظاماتي ها بود ازم پرسيد : امتحان داري؟ گفتم داشتم. گفت چطور؟ گفتم آخه ديگه كه راه نميدي كه. يارو انگار كه آدم خل و چل در زندگيش نديده باشه يه جوري به ما نگاه كرد كه صد رحمت به نگاه عاقل اندر سفيه و بعدش هم گفت بدو عمو جون بدو كه امتحان داره شروع ميشه!
آقا ما رو مي گي!!
پ.ن: چه خبر از خاتمي جان جان؟؟
۱۹- نابغه اي در امتحان كنكور-قسمت نهم-
درود بر تمامي دوستان . هزار تا متشكرم كه براي قبول شدنم در كنكور دعا نكردين. آخه كل اگر طبيب بودي كه! به هر حال همانطور كه قبل تر به اطلاع رسانانيده بودم روز چهارشنبه ساعت 2و نيم امتحان داشتم. اما در سايت اومده بود كه از ساعت 2 درها رو مي بندن و ديگه كسي رو راه نميدن. به همين خاطر تصميم داشتم يه جوري راه بيفتم كه يك و نيم اونجا باشم. اما قبل از حركت بهم خبر دادن كه بايد برم زندان!البته نه اينكه به سلامتي خودمون مهمون دولت باشيم و اينا. نه متاسفانه. يكي از فاميلهامون اون هم نه به دليل يا دلايل خيلي خيط مامورا -ها- فقط به واسطه ي يه تصادف خشك و خالي و به جهت امتناع از پرداخت ديه اونجا تشريف داشتن. من همفكر كردم خب برم و يه حال و احوالي ازش بپرسم بعد برم امتحان. ساعت 10 و نيم بود. با خودم گفتم هر جور هم كه باشه تا يازده و نيم ميام بيرون.خلاصه شال و كلاه كرديم و رفتيم زندان. اما بر خلاف تصورمان زندان جايي نبود كه مي فكر ميكرديم.(چن وقته زندان شهر ما رو به خارج شهر منتقل كردن. به فاصله ۲۰ دقيقه دور تر از شهر) و در آنجا نيز بر خلاف تصورمان با صفي طويل مواجه گشتيم. و باز هم بر خلاف تصورمان نيم ساعت ما رو در صف نگاه داشتند تازه بعدش هم بر خلاف تصورمان يك عدد آشنا پيدا نموديم و بالاخره توانستيم برويم ملاقات. و اما در اتاق ملاقات؛ در كمال ناباوري اونجا اشكان جانم و ديدم. براي تنوير افكار عمومي بايد عرض كنم كه اشكان جان من برادر آنيتا جان منست. و جهت جلوگيري از توليد افكار بي ناموسي توسط بعضي ها! بايد عرض كنم كه آنيتاجان من 7 سالشه و اشكان هم 4 سال، اما نه يه پسر چهارساله ي معمولي ، نه، يه پسر 4ساله ي به شدت شيطون و بسياربانمك. و اگه نمي دونين بدونين كه من وقتي يه بچه ي چهارساله ي به شدت شيطون و بسياربانمك مي بينم همه چي -از جمله كنكور- يادم ميره و خب يادم رفت ديگه!